ویس میل فرستاده شده در تاریخ ۲۷ آپریل ۲۰۱۲ ساعت ۸:۳۴
"هی،عمرا باورت شه دیشب چه اتفاقی افتاد.دیشب وقتی مامان میخواست خرید کنه توی خواربارفروشی بابارو دیدیم. اونا فقط یه ثانیه به هم خیره شدن و بعد راه مخالف خودشونو رفتن.از اونموقع به بعد رفتار مامان خیلی تو مخ بود و تو ماشین همش با رادیو ور میرفت.با لکنت حرف میزد و زود عصبی میشد.پس آخرشم زیاد باهم وقت نگذروندیم.
مضخرفه،به هر حال،باید برم.بای."
CZYTASZ
100 voicemails *completed* [L.S]
Fanfiction"امشب میای پارتی؟هممون منتظرتیم" کدوم پارتی؟ با اخم ویس بعدی رو پلی کردم. این یکی هم از طرف همون پسر بود. راستش، همه ی اون صدتا ویس میل از طرف اون بودن. _____ "تازه اخبارو شنیدم." "ببخشید، یادم نیست کی اون عکسارو گرفتم..." "تو باید برگردی،باشه؟" ⸙⸙⸙...
![100 voicemails *completed* [L.S]](https://img.wattpad.com/cover/182385270-64-k397765.jpg)