ویس میل فرستاده شده در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۱۲ ساعت ۲۰:۰۶
"سلام،الان توی آپارتمان جدید،و توی اتاقمم.
مامان و من فردا وسیله هارو میچینیم.
قبل از اسباب کشی،فکر کردم بابا حتی نمیاد که خدافظی کنه ولی اومد.هری،اون داشت گریه میکرد.
بابام واقعا داشت گریه میکرد.
فکرشو بکن...من فقط...سخت بود جلوش گریه نکنم پس آخرش منم داشتم اشک میریختم.
از همین الانم دلم واسش تنگ شده..."
ESTÁS LEYENDO
100 voicemails *completed* [L.S]
Fanfiction"امشب میای پارتی؟هممون منتظرتیم" کدوم پارتی؟ با اخم ویس بعدی رو پلی کردم. این یکی هم از طرف همون پسر بود. راستش، همه ی اون صدتا ویس میل از طرف اون بودن. _____ "تازه اخبارو شنیدم." "ببخشید، یادم نیست کی اون عکسارو گرفتم..." "تو باید برگردی،باشه؟" ⸙⸙⸙...
![100 voicemails *completed* [L.S]](https://img.wattpad.com/cover/182385270-64-k397765.jpg)