¹¹

8K 1.1K 134
                                        

دستش و به باسن تو پر امگا رسوند و لب هاشون و به هم وصل کرد!

تهیونگ دستش و داخل موهای جونگکوک فرو کرد و با حس دستای جونگکوک روی باسنش کمی لرزید!

جونگکوک عمیق میبوسید و تهیونگ هم لذت می‌برد...

ذهنش خالی شده بود و فقط به یک چیز فکر میکرد...جونگکوک!

تهیونگ به باسنش قوسی داد که این کار باعث شد عضو سخت شده خودش با عضو جونگکوک برخورد کنه!

تهیونگ بین بوسه ناله ای کرد و باعث شد جونگکوک بوسه و قطع کنه!

جونگکوک نگاهی به وضعیت امگا کرد و نیشخندی زد!


دستش و روی شلوار برجسته امگا گذاشت!

تهیونگ با حس دست الفا روی عضوش ناله نسبتا بلندی کرد که بین صدای بلند موزیک گم شد!

تهیونگ سرش و روی شونه جونگکوک گذاشت و با حس حرکت دست جونگکوک از روی شلوار ناله های ریزی میکرد!

درست زمانی که ستاره ها و پشت پلکهاش میدید و کامش برای بیرون اومدن از عضوش لحظه شماری میکرد جونگکوک دست نگه داشت!

تهیونگ ناله کرد و با حرفی که جونگکوک زیر گوشش گفت سری تکون داد.

_میدونی ناله هات...باعث چی شدن؟

•••

جونگکوک مشغول ضربه زدن با انگشت هاش داخل سوراخ تهیونگ بود!

تهیونگ مدام ناله میکرد و اسم جونگکوک و به زبون می‌آورد!

جونگکوک با حس گشاد شدن سوراخ تنگ و باکره تهیونگ نیشخندی زد و انگشت هاش و بیرون کشید...

همراه با انگشت هاش مقدار زیادی اسلیک از سوراخ امگا بیرون ریخت...

تهیونگ که نفس نفس میزد به بدن الفا خیره شده بود‌ و منتظر حرکت بعدی جونگکوک بود که با ورود عضو الفا به داخلش برای لحظه ای نفس کشیدن و فراموش کرد!

جونگکوک به ارومی چمد تا ضربه زد و بعد سرش و داخل گردن امگا فرو برد و شروع به ناله کرد!

_اههههه...فاک..خیلی تنگ..ی!

تهیونگ هقی زد و با دستش جونگکوک و به خودش فشرد!

+ا..اه..اروم..تر...ل..لط..لطفا!

تهیونگ با صدایی لرزون گفت و جونگکوک نفس عمیقی کشید و ضربه های ارومش و شروع کرد!

بعد از چند دقیقه تهیونگ برای سریع تر شدن ضربه ها خواهش میکرد و جونگکوک هم مشغول کبود کردن گردن امگا بود!

جوری هردو درحال لذت بردن بودن که انگار روی زمین نیستن!

تهیونگ با حس نزدیکی به کمرش قوس داد و کامش و بین خودش و جونگکوک ریخت و چند دقیقه بعد جونگکوک داخل تهیونگ خالی شد و عضوش و بیرون کشید...

ᴛʀᴜꜱᴛ ᴍᴇ||ᴋᴠTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang