part 2

313 79 40
                                    

دست خوشید،صورت یخ زده اش رو نوازش می کرد


و به تن سردش گرما می‌بخشید.


آروم چشم هاش رو باز کرد و نگاهی پر از ابهام به اطراف انداخت.


نمی تونست به خاطر بیاره کی، خواب مهمون چشم های خیسش شده بود.


آروم در حالی که لباس هاش رو می تکوند، از جا بلند شد .


کل بدنش رو دردی ناشی از خوابیدن روی سطح سخت ،فرا گرفته بود.


قوصی به بدنش داد وبرای چک کردن ساعت،گوشیش رو از جیبش بیرون اورد و با سیلی از پیام و تماس از دست رفته رو به رو شد.


نزدیک ۳۰ تماس از دست رفته از شماره هایی که نمیشناخت.




نگاهی گذرا به شماره ها،کرد و بعد بدون اختصاص دادن حتی ذره ای اهمیت به اون ها،گوشی رو توی جیبش برگردوند.


با سرعت کم شروع به قدم زدن،به سمت جاده کرد.


نمی خواست ذره ای از زیبایی اطرافش رو از دست بده!


اطراف جاده ی خاکی رو درخت های مختلف احاطه کرده بودن و این فضای زیبایی رو به ارمغان میورد.


نفس عمیقی کشید.


با وجود اینکه زمستون بود، میتونست رایحه ی درخت ها،به خصوص درخت های کاج رو حس کنه.


از ۸ سال پیش تغییر زیادی نکرده بود!


مگه بود و نبودش؛ توی این شهر نفرین شده، تاثیری میذاشت؟!





دوباره توی افکارش غرق شده بود،افکاری بی نهایت شیرین !


قدم هاش رو سریع تر کرد و خیلی زود به خیابون اصلی رسید.


بدنش دیگه طاقت گذروندن زمان بیشتری رو بیرون از خونه نداشت؛پس بدون فکر اینکه به خاطر نیومدنش کسی بخواد سر زنشش کنه به سمت خونه راه افتاد.


با یک حرکت قفل در رو باز کرد و بدون توجه به نگاهی که به سمتش برگشته بود ،وارد خونه شد.


کت غرق خاکش رو درآورد و به سمت اتاقش رفت.


خانم مون با بهت به کیم جوان و پر دردسر زل زده بود،اما نگاه خیره اش هم باعث نمیشد که جین به سمتش برگرده یا توضیحی بده.


چندین بار لب هاش برای پرسیدن سوالات توی ذهنش گشوده شدن ولی هرچی سعی کرد جمله ای رو برای گفتن آماده کنه،موفق نشد.




جین،به محض ورودش به اتاق،کل فضا رو از نظر گذروند.


همون طور که میخواست تمیز بود و دیگه آثاری از اون همه گرد و خاک رو وسایل نبود.


در کمدش رو باز کرد،همه ی لباس های قدیمیش دوباره مرتب و تمیز سرجاشون بودن.


تک تک لباس ها رو بیرون می آورد و نگاه میکرد و در اخرهودی مشکی رنگی که مال ۱۹ سالگیش بود توجه اش رو جلب کرد.

white rose❁Where stories live. Discover now