چشماشو باز کرد و خودشو داخل تخت گرم نرمش پیدا کرد هومی از گرمی و نرمی تخت کشید...
دستاشو به چشماش مالید و کمی خودشو جا به جا کرد که صدایی شکمش بلند شد...
با تعجب به شکمش گرسنه اش دست کشید مگه چقدر خوابیده بود که صدایی شکمش دراومده بود به پنجره نگاه کرد که شب رو نشون میداد به زور از تختش دل کند که بتونه به سالن اصلی بره و چیزی برای خوردن پیدا کنه ...
به ارومی به سمت در رفت و بازش کرد اما با صدایی پدرش فهمید که همه بیدارن و صد البته بازهم بین برادرش و آپاش بحثی پیش اومده هوفی کشید از بحثای همیشگی خسته بود...
به سمت پله ها رفت که با شنیدن حرفای پدرش سرجاش خشک شد ...
پدرش با جدیت به کای داشت چیزی رو گوشزد میکرد...
آپا_هر چه سریع تر برای مادرت و جونگکوک اقامتگاهی داخل سئول دست پا کن...
گوش های امگا تیز شد یعنی چه اتفاقی افتاده بود...
کای با کلافگی دستی به صورتش کشید و عصبی غرید ...
کای_لعنتیا الان چه وقت حمله بود ...
و با خشم فراوان لیوان رو به سمتی پرت کرد که به هزار تکه تبدیل شد و همون صدا باعث شد امگا تو جاش تکونی بخوره . ..
کای_ژاپنی های حروم زاده
پدرش با استفاده از انگشت شصت و اشاره بین آبروهاشو مالش میداد .....
این یعنی اوج عصبانیت و خشم پدرش...
با صدایی مادرش چشم از پدرش برداشت...
مادرش با قاطعیت و لحنی که خوی آلفایی درونش بیداد میکرد و جدی بود گفت...
اوما_من هیچ کجا نمیرم پیش شما میمونم
مرد به همسرش نگاهی کرد و نفسی اه مانند کشید...
آپا_عزیزم تو باید بری کوکی بدون تو توی سئول دووم نمیاره...
زن آلفا بازم سرشو به معنایی نه تکون داد و با اخمی که جدیتشو بیشتر میکرد گفت...
اوما_من کوکی کوچولومو میشناسم اون از یه الفا هم قوی تره و من امکان نداره جایی برم شما دست تنها نمیتونید کاری انجام بدید
به کای اشاره کرد و گفت..
اوما_قطعا کای نمیتونه زیاد تو رو همراهی کنه چون الان که ژاپنی ها در حال شروع جنگن پادگان بهش نیاز داره و توام دست تنها نمیتونی همه کارو انجام بدی..
کوکی که تا الان شاهد ماجرا بود و گرسنگیشو کامل از یاد برده بود با پاهای سست شده حرکت کرد...
سر همگی با دیدن جونگکوک که مبهوت از پله ها پایین میومد چرخید...
کای به سرعت ازروی مبل بلند شد و به سمت جونگکوک رفت و اونو در آغوش کشید...
YOU ARE READING
War of love
Werewolfجونگکوک امگای الهه مانند که برای اثبات خودش به جامعه دست به هرکاری میزنه و خودشو به جایی یک بتا جا میزنه و وارد آکادمی نظامی میشه تا بعد مدتی وارد میدان جنگ بشه در این میان فرمانده تهیونگ شیفته این امگای به ظاهر بتا میشه اما زمانی که رازها از پشته پ...
