28

185 23 27
                                        

با صدایی تق تق در جیمین به سرعت یونگی رو به سمتی هول داد و لباشو پاک کرد ...

و یونگی شوکه زده از حرکت جیمین چشماشو گشاد کرد ...

چطور متوجه صدایی پا نشده بود ...

لبخندی زد ...

غرق رویاش شده بود ...

غرق لبهای نرمش موهای طلایش و چشمایی اقیانوسیش...

با حس رایحه آلفا چهره جدی به خودش گرفت ...

۰۰۰۰_جیمین عزیزم

جیم_ بله پدر

۰۰۰۰_اجازه ورود میدن شاهزاده

جیمین خنده ای با متانت کرد ...

جیم_بیا تو پدر

با باز شدن در و. نمایان شدن هیبت آلفا یونگی بهش نگاه کرد ...

پدر جیمین بهش نزدیک شد و دستی رو شونش گذاشت..

۰۰۰۰_ هی آقای مین بیا بریم کمی با هم شراب بنوشیم

این ورود ناگهانی و درخواست عجیب برای یونگی مبهم بود ...

مطمئن بود پشت این درخواست یه چیزایی خوابیده ...

لبخندی زد و تعظیمی کوتاهی کرد ...

یون _حتما آقای پارک
دستی که روی شونش بود به کمرش پیش روی کرد ...

و اونو به بیرون از اتاق هدایت کرد ...

با خروج از اتاق رایحه آلفا کمی تلخ شد ...

یونگی میدونست قراره چه بحث های پیش بیاد ...

با ورود به اتاقی که مشخص بود اتاق کار آلفا بودو مبل و میز ارزشمند و یه بطری شراب که از دور گرون بودنش مشخص بود کمی بدنشو منقبض کرد ...

این تم همیشه مشخص کننده بحث های جدی بود ...

وقطعا شراب برای سبک کردن سر و گفتن حرفایی پر ریسک ...

با اشاره دست آلفا روی صندلی نشست ...

به آرومی دستشو به هم گره زد ...

دستاش خیلی گرم بود ...

هنوز شور بوسه درون بدنش بود ...

آهسته چشماشو بالا آورد و به چهره ای آلفا دوخت ...

اون با چشمایی که سردی درونش موج میزد و انگار تهش یه غم بزرگ نشسته بود ...

شایدم چشماش اشتباه میدید ...

آلفا کمی از شراب رو درون جام های بلورین و گرون قیمت ریخت ...

این خونه بوی پول و ثروت میداد ...

پاهاش در تلاش برای ضرب گرفتن رو زمین تقلا میکردن ...

فضای اتاق خفقان آور بود و بوی کتاب های کهنه و نور کم اتاق این حس رو تشدید میکرد ...

War of loveCerita yang bikin terobses. Temukan sekarang