جین_هی هی خرگوش بلند شو باتواممم
جونگکوک به زور لای چشماشو باز کرد و قیافه جین رو بالای سرش دید...
خمار به اطرافش چنگ زد که بتونه بلند شه...
و جین منتظر بود که بتا بلند شه ...
جین_چقدر خوابت سنگینه بچه گلوم پاره شد
و جونگکوک گیج منگ منتظر روی تخت نشسته بود که یادش بیاد کجاست موهای نرمش به هوا رفته بودن و چهره ای بامزه ازش میساخت..
جین لبخندی بهش زد...
جین_کیوت
دستاشو زیر بازوهای جی هیون برد و بلندش کرد..
جین_بلند شو الان به صبحونه نمیرسیم
جونگکوک به سختی خودشو به سرویس بهداشتی انداخت...
و جین منتظر روی تخت نشست.
جونگکوک بعد پنج دقیقه با صورتی شسته شده بیرون اومد و به سرعت لباساشو پوشید و موهاشو شونه زد...
به سمت تختش رفت تا کاملا مرتبش کنه ، جین بلند شد تا جی هیون کارشو انجام بده...
جونگکوک که مشغول بود گفت..
کوکی+هیونگ امروز تمریناتمون چیه..
جین قیافه ای متفکر به خودش گرفت...
جین_امروز تمرینات خاصی نداریم باید بریم کلاس آموزشی
جونگکوک هوف کلافه ای کشید...
کوکی+چقدر دیگه باید تمرین ببینیم تا بریم عملیات
جین لبخندی از بی صبری جی هیون داد...
جین_پسر کوچولو تو حتی تو عمرت یه زخم عمیق چاقو هم ندیدی حالا میخوایی بری عملیات ادم بکشی
جونگکوک حرصی نالید...
کوکی+یییااا هیونگ درسته سنم کمه اما دل جرئت زیادی دارم..
جین دستی به موهای مرتب جی هیون کشید و کمی به همشون ریخت که اعتراض جونگکوک بالا گرفت...
جین_نمک ریختن بسه بریم
جونگکوک که کمی اخم داشت سری تکون داد و به بیرون رفتن....
هوایی بیرون یخ زده بود و لرز به تن مینداخت کوک کمی از سردی لرزید...
جین_دیگه زمستون شده باید منتظر برف باشیم
با سرعت به سمت سالن غذا خوری رفتن که برعکس همیشه کمی خلوت بود...
به سمت صف غذا رفتن و کمی غذا گرفتن ...
به سمت میز همیشگیشون که رفیقاشونم اونجا مینشستن رفتن....
کوک کنار جین نشست و شروع به خوردن کرد که بلای جونش که سوهیون بود روبه رو جونگکوک نشست...
YOU ARE READING
War of love
Werewolfجونگکوک امگای الهه مانند که برای اثبات خودش به جامعه دست به هرکاری میزنه و خودشو به جایی یک بتا جا میزنه و وارد آکادمی نظامی میشه تا بعد مدتی وارد میدان جنگ بشه در این میان فرمانده تهیونگ شیفته این امگای به ظاهر بتا میشه اما زمانی که رازها از پشته پ...
