14

195 26 71
                                        

جین_هی هی خرگوش بلند شو باتواممم

جونگکوک به زور لای چشماشو باز کرد و قیافه جین رو بالای سرش دید...

خمار به اطرافش چنگ زد که بتونه بلند شه...

و جین منتظر بود که بتا بلند شه ...

جین_چقدر خوابت سنگینه بچه گلوم پاره شد

و جونگکوک گیج منگ منتظر روی تخت نشسته بود که یادش بیاد کجاست موهای نرمش به هوا رفته بودن و چهره ای بامزه ازش میساخت..

جین لبخندی بهش زد...

جین_کیوت

دستاشو زیر بازوهای جی هیون برد و بلندش کرد..

جین_بلند شو الان به صبحونه نمیرسیم

جونگکوک به سختی خودشو به سرویس بهداشتی انداخت...

و جین منتظر روی تخت نشست. 

جونگکوک بعد پنج دقیقه با صورتی شسته شده بیرون اومد و به سرعت لباساشو پوشید و موهاشو شونه زد...

به سمت تختش رفت تا کاملا مرتبش کنه ، جین بلند شد تا جی هیون کارشو انجام بده...

جونگکوک که مشغول بود گفت..

کوکی+هیونگ امروز تمریناتمون چیه..

جین قیافه ای متفکر به خودش گرفت...

جین_امروز تمرینات خاصی نداریم باید بریم کلاس آموزشی

جونگکوک هوف کلافه ای کشید...

کوکی+چقدر دیگه باید تمرین ببینیم تا بریم عملیات
جین لبخندی از بی صبری جی هیون داد...

جین_پسر کوچولو تو حتی تو عمرت یه زخم عمیق چاقو هم ندیدی حالا میخوایی بری عملیات ادم بکشی

جونگکوک حرصی نالید...

کوکی+یییااا هیونگ درسته  سنم کمه اما دل جرئت زیادی دارم..

جین دستی به موهای مرتب جی هیون کشید و کمی به همشون ریخت که اعتراض جونگکوک بالا گرفت...

جین_نمک ریختن بسه بریم

جونگکوک که کمی اخم داشت سری تکون داد و به بیرون رفتن....

هوایی بیرون یخ زده بود و لرز به تن مینداخت کوک کمی از سردی لرزید...

جین_دیگه زمستون شده باید منتظر برف باشیم
با سرعت به سمت سالن غذا خوری رفتن که برعکس همیشه کمی خلوت بود...

به سمت صف غذا رفتن و کمی غذا گرفتن ...

به سمت میز همیشگیشون که رفیقاشونم اونجا مینشستن رفتن....

کوک کنار جین نشست و شروع به خوردن کرد که بلای جونش که سوهیون بود  روبه رو جونگکوک نشست...

War of loveStories to obsess over. Discover now