P:6 (scared🙃)

6.5K 732 94
                                        


درحالی‌که دستش رو دور کمر امگای شکلاتیش حلقه می‌کرد و به آغوش می‌کشیدش کنار گوشش زمزمه کرد:
- هیشش، این فقط یه فیلمه کوچولو نگران نباش من اینجام...

____
امگای‌شکلاتی، سرش رو داخل گردن آلفا قایم کرده بود و این قلب بی‌جنبه‌ی جونگکوک بود که تلاش می‌کرد از حصار سینه‌ش بیرون بزنه.

چشمی چرخوند و به دوستاش نگاه کرد که نگاه ریز‌بین نامجون رو روی خودش دید؛ آلفای بزرگ‌تر با دیدن نگاه جونگکوک ابرویی بالا انداخت که باعث شد جونگکوک سرش رو برگردونه.

دست نوازشی توی موهای پسر کشید و دوباره به تی‌وی نگاه کرد.
تمام تمرکزش روی نفس‌هایی بود که به گردنش می‌خورد و متوجه فیلم نبود. تقریبا یک ربع گذشت و انگار که تهیونگ خوابش برده بود.

صدای زمزمه‌ی هوسوک به گوشش رسید و توجهش رو جلب کرد.
- خوابش برده؟

جونگکوک هول‌شده سری تکون داد و به آرومی سر پسر رو از گردنش بیرون آورد و روی رونش گذاشت. برای نرمال نشون دادن شرایط معذب‌کننده گفت:
- اون فقط مسته!

هوسوک که از توضیح دادن پسر، خندش گرفته بود سری تکون داد و دوباره حواسش رو به فیلم داد.
بعداز گذشت نیم ساعت همه خواب‌آلود تصمیم گرفتن که ادامه‌ی فیلم رو نبینن و به خوابشون برسن.

جونگکوک با دیدن هیونگاش که به سمت اتاقش می‌رفتن آهی کشید. روبی روی مبل دو‌‌ نفره خوابش برده بود، رزیتا با خستگی شال پهنی روی دختر انداخت و بدون توجه به اون دو به سمت اتاقش رفت.

جونگکوک آهی کشید و نگاهی به تهیونگی که سرش روی پاهاش بود انداخت.
نمی‌تونست توی همین حالت بخوابه، بهترین راه این بود ک پسر رو به اتاقش ببره.
دستی توی موهای نرمش کشید و صداش زد.
- تهیونگ؟ بیدار شو پسر، باید بری روی تختت بخوابی... .

امگا ناله‌ای از ته گلو کرد و با اخم کمی چشم‌هاش رو باز کرد.
جونگکوک در‌حالی که زیر بازوی پسر رو می‌گرفت و بلندش می‌کرد، دوباره تکرار کرد:
- زودباش پسر‌ خوب... .

امگا همکاری کرد و روی پاهاش ایستاد که آلفا دستش رو دور کمرش حلقه کرد و به سمت اتاق تهیونگ راه‌ افتادن.
جونگکوک در اتاق رو باز کرد و وقتی به تخت رسیدن داشت روی تخت می‌خوابوندش که با هجوم اسید معده‌ی پسر به گلوش مثل برق گرفته‌ها به سمت سرویس‌ بهداشتی دوید.
جونگکوک، شوکه به پشت سرش که بی‌تعادل می‌دوید نگاه کرد و بعد دنبالش رفت.

امگای بد مست جلوی توالت زانو زد، با عجله درپوش رو بالا داد و هرچی‌که خورده بود رو بالا آورد.
جونگکوک با دیدن عوق زدنش، صورتش توی هم رفت و بعد جلو‌تر رفت؛ کنارش روی پاهاش نشست و کمرش رو ماساژ داد.
بعد‌از چند دقیقه بالا آوردن، از پشت توی آغوش آلفا ولو شد و از حال رفت.
____

Love in nycStories to obsess over. Discover now