با فرو رفتن سر تهیونگ توی گردن آلفا، جونگکوک خندهای از خجالت امگا سر داد و با شیفگی دستش رو از زیر تیشرت پسر رد کرد و پوست کمرش رو نوازش کرد.
ترکیب رایحهی شکلات با قهوه باعث آرامشش بود و میتونست خُرخُر گرگش رو حس کنه.
بوسهای روی سر امگا گذاشت و چشمهاش رو روی هم گذاشت. برخلاف هیجانی که داشت و تصور اینکه میتونه تا صبح با پسر صحبت کنه، ترکیب رایحههای آرومشون باعث خوابآلود شدنش شده بود، برای همین با رضایت از آرامشش به استقبال یه خواب آروم رفت.
****
با احساس سنگینی روی سینهش چشمهاش باز شد و به عامل قفل شدنش سرجاش نگاه کرد. با دیدن موهای جونگکوک که جلوی دیدش بود متوجه ماجرا شد.
به پشت روی تخت خوابیده بود و جونگکوک مثل یه متکا، بغلش کرده بود و سرش رو روی سینهش گذاشته بود. لبخندی روی لبش اومد و بهآرومی موهای آلفا رو نوازش کرد. کمی گذشت که صدای هومی از بین لبهای جونگکوک خارج شد.
تهیونگ به آرومی زمزمه کرد:
- خرس تنبل، فکر کنم کلی از کلاسهامون جا موندیم!
جونگکوک هوم دوبارهای گفت و جواب داد:
- صدای آلارم گوشیت رو قطع کردم که بخوابیم...
لبهای تهیونگ متعجب از هم فاصله گرفت و غر زد:
- کوک، چرا همچین کاری کردی؟
آلفا بیشتر فشردش و با صدای بم و گرفتهش گفت:
- چونکه حاضرم هر چیزی رو در ازای این خواب بدم.
تهیونگ آهی کشید:
- ولی الان کلاسهام رو از دست دادم!
با جواب ندادن جونگکوک وول خورد تا خودش رو از زیر بدن سنگین آلفا نجات بده که جونگکوک اعتراض کرد:
- بعضیها اینجا خوابیدن!
- بالش بعضیها خسته شده و کمکم داره خودش رو خیس میکنه!
آلفا با غرغر از روش بلند شد و بالش تهیونگ رو زیرش کشید.
امگا با بلند شدن از جاش، نگاهی به جونگکوکی که لخت سرش رو توی بالشش قایم کرده بود انداخت و تونست وول خوردن گرگش رو از سر ذوق حس کنه.
جذابیت اون پسر کار دستش میداد!
بهسمت توالت پا تند کرد و بعد از تموم شدن کارش و مسواک و شستن صورتش بیرون اومد. با شنیدن صدایی از آشپزخونه، توجهش جلب شد و جلو رفت.
رزیتا جلوی ظرفشویی ایستاده بود و ظرف میشست که با شنیدن صدای پای پسر سرش رو برگردوند و نگاهی بهش انداخت.
- صبح بخیر.
دختر سری تکون داد و با نیمچه لبخندی که به سختی مشخص بود، سلام داد.
- کمک نمیخوای؟
رزیتا آخرین ظرف رو آب کشید و گفت:
- نه ممنونم... معمولا این تایم خونه نیستی! صبحونه میخوری؟
تهیونگ با تکون دادن سرش به معنای تایید توضیح داد:
- جونگکوک صدای آلارمم رو قطع کرده بود!
رزیتا شیطنتآمیز و با لحنی که مثل همیشه طعنهآمیز بود زمزمه کرد:
- پس همهچیز بین شما داره خوب پیش میره؟ دیشب صدای ناله نشنیدم!
KAMU SEDANG MEMBACA
Love in nyc
Manusia Serigalaخلاصه : تهیونگ امگایی که برای کارشناسی بورسیه دانشگاه هنر نیویورک رو میگیره و با هوسوک و رزیتا و جونگکوک همخونه میشه ... البته که زندگی در کنار جونگکوک براش بدون دغدغه نخواهد بود چون هردو دچار عشقی میشن که ازش فرارین .... بخشی از داستان : دیگه نمی...
