دکتر که سکوت پسر رو دید آهی کشید و گفت:
- خوب بهش فکر کن آقای جئون، این مسئله میتونه سرنوشتت رو تغییر بده.
جونگکوک سری تکون داد و از جاش بلند شد و خداحافظی آرومی کرد.
احساس میکرد توی این دنیا نیست، فکر نمیکرد هیچوقت عاشق بشه؛ اما حالا نه تنها عاشق بود بلکه گرگش هم میخواست مجبورش کنه عشقش رو زوری مارک کنه.
اصلا حال رفتن به دورهمیشون رو نداشت؛ اما نرفتنش ممکن نبود، همهی دوستاش بهخاطر اون، دور هم جمع شده بودن.
کلاه کاسکت مشکیش رو سرش کرد و با تک استارتی موتورش رو روشن کرد، گاز داد و بهسمت رستوران مکزیکیای که هوسوک آدرسش رو پیامک کرده بود راه افتاد.
انقدر درگیر افکارش بود که حتی متوجه نشد چطوری به مقصدش رسیده.
موتورش رو کنار ماشین نقرهای رنگ و قدیمیه هوسوک پارک کرد و بیحوصله وارد رستوران شد.
چشم گردوند تا داخل محیط شلوغ و نیمه تاریک رستوران دوستاش رو پیدا کنه؛ گوشهای از سالن رستوران دو میز به هم متصل شده بود.
همکلاسی و همخونههاش به همراه جین و نامجون دور میز نشسته بودن.
متعجب جلو رفت و گفت:
- وای ببین کیا اینجان... سلام جینی هیونگ، چطوری نامجون؟
جین دستی تکون داد و نامجون اعتراض کرد:
- هی... منم هیونگتم!
جونگکوک درحالیکه تنها صندلی خالیه پشت میز که سر میز بود رو بیرون میکشید با لحن خشک و جدیش گفت:
- اینجا آمریکاست و جین استثناس؛ پس اعتراض وارد نیست!
دوستای آمریکاییشون شروع به بحث کردن راجعبه فرهنگ سختگیرانهی کره و جین درحال مجادله باهاشون بود.
نگاه جونگکوک ناخوداگاه به دنبال تهیونگ گشت و با دیدن پسر که تقریبا اون سمت میز نشسته بود، محو خندههاش شد.
چطور میتونست از تهیونگ بگذره؟ یا حتی چطوری میتونست تهیونگ رو توی همچین شرایطی بذاره؟ اگه یه وقت بهش صدمه میزد چی؟
نمیدونست چقدر گذشت که نگاه تهیونگ برگشت و باهم چشم تو چشم شدن.
تهیونگ با دیدن نگاه گنگ و جدیه آلفا روی خودش متعجب شد. چه اتفاقی افتاده بود که اینجوری نگاهش میکرد؟
سرش رو کج کرد و آروم لب زد:
- خوبی؟
جونگکوک سری تکون داد و بالاخره نگاهش رو از پسر گرفت.
لورن، دختر بور آمریکایی-هلندی بین بحث خستهکنندهی جمع پرید و گفت:
- وای بهنظرم بیخیال بشین... نُه روزِ دیگه هالووینه، بیاید راجعبه برنامههاتون حرف بزنید!
رزیتا با هیجان تاکوی توی دستش رو توی بشقابش انداخت و گفت:
- امسال قراره لباس پرستاره سکسی رو بپوشم!
STAI LEGGENDO
Love in nyc
Lupi mannariخلاصه : تهیونگ امگایی که برای کارشناسی بورسیه دانشگاه هنر نیویورک رو میگیره و با هوسوک و رزیتا و جونگکوک همخونه میشه ... البته که زندگی در کنار جونگکوک براش بدون دغدغه نخواهد بود چون هردو دچار عشقی میشن که ازش فرارین .... بخشی از داستان : دیگه نمی...
