P:17(the bet)

6.5K 754 135
                                        


اخم‌هاش درهم شد و اطرافشون رو نگاه انداخت. هرکس که اطرافشون بود درحال پچ‌پچ کردن و نگاه کردنشون بود. سعی کرد شجاعتش رو جمع کنه. رو‌ به آلفایی که جلوشون رو گرفته بود گفت:
- از سر راهم برو کنار!

پسرِ آلفا همچنان با جدیت جلوش ایستاده بود و تکون نمی‌خورد. لیلی مضطرب تی‌شرتش رو توی مشتش می‌فشرد برای همین احساس نگرانی هر لحظه بیشتر بهش غالب می‌شد.

به عقب برگشت تا از سمت دیگه‌ای اون جمع رو ترک کنه که مایکل جلوش ایستاد.
- کجا با این عجله موش کوچولوی آسیایی، هنوز باهات کار دارم.

عصبی غرید:
- چی زر زر می‌کنی؟ بنال ببینم مشکلت چیه.

مایک پوزخندی زد و گفت:
- وقتی با اون دوست‌پسر لاشیت همکاری می‌کنی که نقشه‌های من بهم بریزه نمی‌ترسی این‌جوری گیرم بیفتی؟

چشم‌های تهیونگ عصبی خط شد. از گوشه‌ی چشم به لیلی نگاه کرد و بهش اشاره کرد که بره که مایک با دستش جلوی لیلی رو گرفت و اون رو به عقب هول داد. تهیونگ دوستش رو که به‌سمتش هول داده شده بود رو گرفت، تقریبا فریاد کشید:
- مشکلت با اون دیگه چیه آشغال؟

مایکل، قدمی به‌‌جلو برداشت و مشتش رو بلند کرد و محکم روی سینی‌ای که توی دست‌های امگا بود زد، سینی غذاش با صدای بدی روی زمین ولو شد. با جدیت و صدای آلفاییش که باعث لرزیدن دو امگا می‌شد، بلند طوری که همه‌ی کسایی‌که توی سلف بودن قدرت‌نماییش رو ببینن گفت:
- دهنت گشاده امگای نر، دوست‌‌پسرت نتونسته جوری‌که لایقته باهات رفتار کنه، ولی من می‌تونم دهنت رو جوری پر کنم که دیگه خایه نکنی با من این‌جوری حرف بزنی موشه آسیایی!

و به همراه لبخند کثیفی به پایین‌تنه‌ش اشاره کرد. مشخص نبود که سکوت همه‌جا رو فرا گرفته یا این تهیونگه که گوش‌هاش توانایی شنیدن رو از دست داده.

خون توی رگ‌هاش یخ بسته بود. عصبانی بود، امگای نر، این رو قبلا هم شنیده بود. همون چیزی که ازش می‌ترسید. گوش‌هاش سوت کشید و صحنه‌ی کابوس‌هاش براش تداعی شد.
نگاهش خیره به غذای ریخته‌شده جلوی پاهاش شد و به‌آرومی نفرت جاش رو به شوک توی سینش داد. از شدت خشمی که یک‌دفعه زیر پوستش دویده بود کوله پشتیش که روی یک شونه‌ش سنگینی می‌کرد، رها کرد وبی‌فکر سینی غذای استیلی که دست نخورده روی میز بود رو چنگ زد و محکم توی صورت مایکل کوبید.

مایک که انتظار همچین حمله‌ای رو نمی‌کشید از شدت ضربه روی زمین افتاد و تهیونگ با چشم‌های آبی شده دوباره به‌سمتش رفت و با لگد و فریاد به جونش افتاد.

دو پسری که همراهش بودن به‌سمتشون هجوم بردن و تهیونگ رو عقب کشیدن. تهیونگ بین دو آلفا دست و پا می‌زد و اسیرشون شده بود.
پسری که اول از همه جلوشون رو گرفته بود، سیلی نفس‌گیری به صورت امگا زد.
لیلی که تا اون لحظه جیغ کشان نگاهشون می‌کرد با دیدن کتک خوردن دوستش، کوله پشتی سنگین تهیونگ رو از روی زمین چنگ زد و بهشون حمله کرد تا تهیونگ رو نجات بده اما خودش هم گرفتارشون شد.
مایک از جاش بلند شد و خون توی دهنش رو جلوی پای تهیونگ تف کرد. مشتش رو بالا برد تا انتقام له شدن صورت و غرورش رو بگیره که در سالن باز شد و حراست وارد شد.

Love in nycDes histoires addictives. Découvrez maintenant