photoshoot (p:10)

6.3K 703 124
                                        


تهیونگ، هیجان‌زده تشویقی کرد و گفت:
- نهایت سرعتش چقدره؟

جونگ‌کوک لبخندی زد و با حوصله توضیح داد:
- می‌تونه ۲۵۰ کیلومتر بر ساعت برونه اما زیادی پرسرعته و خطرناک!

آلفا سوار موتورش شد و درحالی‌که کلاه کاسکتش رو می‌بست ادامه داد:
- سوارشو، شاید امشب یکم سرعت نشونت دادم!

صدای ذوق‌زده‌ای از گلوی پسر کوچیک‌تر خارج شد و پشت آلفا نشست.
جونگ‌کوک، با رضایت از حلقه‌ی دست‌های امگا دور کمرش به راه افتاد.
یک ربع بعد درحالی‌که از خیابون‌های فرعی وارد بزرگراه می‌شدن جونگ‌کوک با صدای بلند گفت:
- تهیونگ منو سفت بچسب... آماده‌ای؟

با به گوش رسیدن آره‌ی هیجان‌زده‌ی امگا گاز محکمی داد که صدای جیغ پسر بین صدای موتور گم شد.

جونگ‌کوک متمرکز روی رانندگیش به جلو خم شده بود و تهیونگ از ترس افتادنش به آلفا چسبیده بود.
آدرنالین خونش انقدر بالا بود که می‌تونست قسم بخوره هیجان این خاطره رو تا عمر داره فراموش نمی‌کنه.

کم کم داشتن از شهر خارج می‌شدن که جونگ‌کوک دور زد و با سرعت به سمت خونه روند.
نیم ساعت بعد وقتی وارد محله و کوچه‌ها شدن سرعتش رو پایین آورد. اما تهیونگ انگار توانایی جدا شدن از آلفا رو از دست داده بود.
وقتی جلوی ساختمون خونه‌شون ایستادن، تهیونگ مکثی کرد و بعد بالاخره از آلفا جدا شد و پیاده شد.

جونگ‌کوک کلاهش رو درآورد و به‌سمت امگا چرخید.
با دیدن موهای پف کرده و بهم ریخته‌ش خنده‌ش گرفت و قهقهه‌ای زد.

تهیونگ متعجب به خنده‌های پسر بزرگ‌تر نگاه می‌کرد که جونگ‌کوک دستش رو دراز کرد و با گرفتن پیرهنش اون رو جلو کشید، در حدی‌ که رونش به پای جونگ‌کوک که روی موتورش نشسته بود کشیده شد و برای این‌که روی آلفا نیفته دستش رو روی شونه‌‌ش گذاشت.

آلفا دستش رو بلند کرد و بین موهای نرم شکلات شونه‌وار کشید.
تهیونگ که تازه دو‌هزاریش بابت خنده‌های پسر افتاده بود مشت آرومی به سر‌شونه‌ش زد و گفت:
- به موهای من می‌خندی؟ خودت کلاه گذاشتی سرت، من بدون هیچ مانعی پشتت سوار بودم. باد می‌تونست خودمم ببره چه برسه به موهام.

جونگ‌کوک نمایشی قیافش رو بابت ضربه‌ی امگا درهم کشید و سری تکون داد. توجیح کرد:
- اما تو با موهای بهم ریخته هم خوشگلی... !

تهیونگ با احساس هجوم خون به گونه‌هاش چرخید تا به سمت خونه فرار کنه که مچ دستش اسیر مشت آلفا شد.
- تهیونگ

با برگشتن پسر به‌سمتش ادامه داد:
- با میکائیل قرار نذار.

تهیونگ مکثی کرد و گفت:
- اون آدم بدی نیست جونگ‌کوک. فعلا تصمیمی براش نگرفتم اما اگه نیاز باشه شمارو بهم معرفی می‌کنم تا خیالت راحت بشه!

Love in nycCerita yang bikin terobses. Temukan sekarang