We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.

Bad boy(p:12)

6.4K 701 64
                                        


جونگ‌کوک با خنده از جاش بلند شد و بیرون رفت.
تهیونگ با بسته شدن در سرویس بهداشتی نفس عمیقی کشید و سرعت کارش رو بالا برد تا سریع‌تر بیرون بره.

آلفا با سرخوشی به‌سمت آشپزخونه رفت و همون‌طور که سوت می‌زد کیسه‌های خریدش رو که شامل غلات صبحونه و خامه و کلی خوراکی‌های دیگه می‌شد رو دونه‌ دونه باز کرد.
می‌خواست یه میز صبحونه‌ی کامل و خوشمزه برای امگای شکلاتیش بچینه.

صبح زود، وقتی توی آغوش تهیونگ بیدار شده بود، احساس می‌کرد تازه متولد شده. هیچ‌وقت این‌قدر مطمئن نبود، اما الان دیگه می‌دونست عاشقشه!

دلش می‌خواست هرروز درحالی‌که بینیش رو به گردن امگا چسبونده بیدار بشه.
می‌دونست که اون توی وضعیتی که خودش از لحاظ احساسی داره نیست؛ اما تسلیم نمی‌شد. کاملا آماده بود تا با میکائیل رقابت کنه و تهیونگ رو عاشق خودش کنه... دیگه پا پس نمی‌کشید.

تهیونگ با عجله بدنش رو آب کشید و بعد، از کنار پرده به در حموم نگاه کرد.
چند لحظه مکث کرد تا مطمئن بشه کسی در رو باز نمی‌کنه و بعد برهنه به سمت لباس و حوله‌ش دوید و چنگشون زد. خودش هم خنده‌ش گرفته بود؛ اما خب کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کرد.
بعد از پیچوندن حوله دور پایین‌تنه‌ش در حموم رو قفل کرد تا راحت لباسش رو بپوشه.
جلوی آینه‌ی سرویس، به بالا‌تنه‌ی لختش نگاه کرد. قطره‌های آب روی پوست کاراملیش می‌درخشیدن، با دیدن نیپل‌هاش و یادآوری حرف جونگ‌کوک دوباره سرخ شد و به خودش لعنتی فرستاد.

سریع‌تر لباس‌هاش رو پوشید و حوله‌ی کوچیک سفیدی روی سرش انداخت.
کنجکاو بود که جونگ‌کوک راجع‌به‌ چی می‌خواست باهاش صحبت کنه؛ از حموم که بیرون رفت متوجه‌ی سر و صدایی از توی آشپزخونه شد. جلو رفت که جونگ‌کوک رو مشغول چیدن میز دید. جونگ‌کوک با احساس رایحه‌ی تهیونگ برگشت و لبخندی به ظاهر پسر زد:
- زودباش، بیا ببین چه چیزایی برات خریدم.

با نزدیک شدن تهیونگ به وسایل اشاره کرد و نام برد:
- سریل‌شکلاتی و توت‌فرنگی، پنکیک، کیک موزی، اسپری‌خامه، سس‌شکلات... اوه چندتا ازین بمب کف‌های گوگولی، فروشنده گفت امگاها ازینا خوششون میاد و... یه سری خرت و پرت دیگه که ازشون سر در نمیارم.

تهیونگ وسط حرف پسر پرید گفت:
- یه لحظه وایسا... چرا باید اینا و برای من خریده باشی؟

جونگ‌کوک آب‌دهنش رو قورت داد و با اشاره به صندلی گفت:
- می‌شه بشینیم؟

امگا سری تکون داد و با آرامش پشت میز نشست، نگاهش به میز و محتوای روش بود که جونگ‌کوک گفت:
- تهیونگ، من واقعا بابت اتفاقای اخیر متأسفم؛ می‌دونم کارام بچه‌گونه به‌نظر می‌اومد؛ اما قصدم لجبازی نبود و این‌که می‌دونم نباید با صدای آلفاییم باهات حرف می‌زدم. امیدوارم بهت آسیب نزده باشم.

Love in nycStories to obsess over. Discover now