دو روز گذشته بود و جونگکوک توی جهنم گیر کرده بود. اتاق نیمه تاریک، توی دود سیگار محو شده بود و فرومونهای غلیظ آلفاییش سر به فلک کشیده بودن.
ساعت چهار صبح بود و نمیتونست بخوابه... تموم فکر و ذکرش شده بود دو چشم قهوهای که آخرینبار اشکی دیده بودشون.
یعنی هوسوک راستش رو میگفت؟ امگاش پیش هیونگش میموند؟ یا فقط بهخاطر اینکه دست به سرش کنن این رو بهش گفتن؟
افکار سمیش بیشتر سراغش میاومد و این باعث میشد رات ناموقعش که به گفتهی پزشکش بهخاطر دوری از تهیونگ بود و احتمالاً از طرف گرگش بود، فرصت دگرگون کردن حالش رو بهش نده.
چند ساعت دیگه چهل و هشت ساعت کامل میشد و میتونست از اتاقش که توسط هوسوک داخلش زندانی شده بود، خارج بشه.
پزشک گفته بود که بعد از دو روز میتونه از شات استفاده کنه و این رات غیر عادیش رو مهار کنه... هرچند که اگه دست خودش بود همون روز اول شات میزد و دنبال تهیونگ میرفت اما با وجود هوسوک، حتی وقتی دیوانهوار به در اتاقش حمله کرده بود تا بشکنتش هم نتونست فرار کنه، چون تنها نتیجه حاصل این بود که از اتاق خودش به اتاق تهیونگ منتقل بشه!
البته که این براش بهتر شد... چون لعنت! اگه بوی رایحهی پسرش نبود، احتمالا تا الان مرز دیوانگی رو رد کرده بود!
دو ساعت بعد با شنیدن چرخش کلید توی قفل در، از بین ملحفه و لباسهای روی تخت نیمخیز شد.
هوسوک داخل اتاق قدم برداشت و تک سرفهای از شدت فرومون و دود توی اتاق زد.
جونگکوک کلافه از جاش بلند شد و بهسمتش رفت و شاتهای مهار کننده رو ازش گرفت و با قرار دادنش لبهی تخت تهیونگ با ضربهای اون رو باز کرد و فوراً سر کشید.
وقتی شیشههای دارو رو توی کیسه پلاستیکی گذاشت بهسمت در خروجی راه افتاد که هوسوک جلوش رو گرفت. وقتی بتا دوباره مانعش شد خشم توی وجودش شعله کشید و نتیجهاش توی چشمهای قرمز شدهاش انعکاس پیدا کرد.
هوسوک هوفی کشید و گفت:
- ساعت شیش صبحه جونگکوک، میخوای چیکار کنی؟
- ولم کن هوپ، تا همین الان هم نباید منتظر میموندم... بهم گفتی تهیونگ خونهی جین هیونگ میمونه، دارم میرم مطمئن بشم بهم دروغ نگفتی!
هوسوک با نگاهش، آلفایی که عصبی از اتاق خارج میشد رو دنبال کرد و گفت:
- حداقل صبر کن باهات بیام کوک!
جونگکوک چشمغرهای بهش رفت و گفت:
- فقط تنهام بذار.
بیتوجه به هوسوک که نصیحتش میکرد با برداشتن سوئیچ موتورش از خونه بیرون رفت.
هوای تازه روشن شده حسابی سرد بود اما جونگکوک اصلا متوجه سرما نبود.
خیابونها از حالت نرمالشون خلوتتر بودن و این باعث شد جونگکوک زودتر به مقصد برسه...
VOUS LISEZ
Love in nyc
Loup-garouخلاصه : تهیونگ امگایی که برای کارشناسی بورسیه دانشگاه هنر نیویورک رو میگیره و با هوسوک و رزیتا و جونگکوک همخونه میشه ... البته که زندگی در کنار جونگکوک براش بدون دغدغه نخواهد بود چون هردو دچار عشقی میشن که ازش فرارین .... بخشی از داستان : دیگه نمی...
