Atualizamos nossas Diretrizes de Conteúdo.
Consulte as diretrizes mais recentes para continuar compartilhando histórias com segurança.

P:16 (the beautie)

6.4K 711 66
                                        

همه دور میزِ داخله تراس نشسته بودن و به شوخی‌های لیلی و هوسوک گوش می‌دادن. لیلی کاملاً جدی راجع‌به توانایی‌هاش توی مخ‌ زنی، بلوف می‌زد و پسر بتا مسئولیت ضایع کردنش رو برعهده گرفته بود:
- پس می‌گی اون آلفا برای این‌که شماره‌ت رو بگیره برات زانو زد؟ اونم آلفایی که فقط یک‌بار دیدیش؟

لیلی به پشتی صندلیش تکیه زد و لب باز کرد تا کل‌کلشون رو ادامه بده که روبی وسط بحثشون پرید و گفت:
- کامان بچه‌ها، قرار بود قبل تاریک شدن هوا توی استخر شنا کنیم!

جین که از دست اون دو خسته شده‌بود از جاش بلند شد و گفت:
- آره دیگه وقتشه، می‌رم مایوم رو بپوشم.

به‌ همین ترتیب، همه از جاشون بلند شدن تا به‌سمت اتاقشون برن اما تهیونگ سرجاش نشسته بود و حرکتی نکرد. هوسوک با دیدن پسر که بی‌خیال نشسته بود گفت:
- تهیونگ؟ تو نمی‌خوای لباست رو عوض کنی؟

توجه بقیه هم جلب شد که پسر توضیح داد:
- گفتم که نمی‌تونم شنا کنم، برای همین مایو نیاوردم؛ اما مشکلی نیست من کناره استخر می‌شینم.

لیلی غر زد:
- تهیونگ، ان‌قدر ضدحال نباش، قرار نیست حتما شنا کنی، اجازه می‌دم به‌جای من روی فلامینگوی شناوره استخر بشینی، حالا هم بلند شو لباسات رو عوض کن.

هوسوک حرف دختر رو با سر تأیید کرد و گفت:
- من یه مایوی اضافی آوردم می‌تونی ازش استفاده کنی.

پسر نگاه پر تردیدی بهشون انداخت که جونگ‌کوکی که شاهده ماجرا بود گفت:
- زودباش تهیونگ، نمی‌ذارم غرق بشی!

امگا، نگاه گذرایی بهش انداخت و بعد ناچار گفت:
- خیلی‌خب.

و به دنبال بقیه راهیه طبقه‌ی دومه ویلا شد. جلوی اتاقش ایستاد تا هوسوک مایویی که راجع‌بهش صحبت می‌کرد رو براش بیاره. چند لحظه بعد بتا به همراه شورتک مشکی رنگی بیرون اومد و اون رو دست امگا داد.

تهیونگ تشکری کرد و با گرفتن مایو داخله اتاقش شد. این‌که باید لخت می‌شدن کمی خجالت‌آور بود اما با فکر این‌که تنها کسی نیست که لباس تنش نیست هوفی کشید و لباساش رو با مایو عوض کرد.
جلوی آینه ایستاد و به بالا تنه‌ی لختش نگاه کرد، که توجهش به کبودی محوی زیر سینه‌ش جلب شد.
دستش رو نوازش‌وار روی لکه کشید که خاطراتش از جلوی چشم‌هاش رد شد. این لاو مارک رو جونگ‌کوک براش گذاشته بود.
لبخندی که داشت روی لبش شکل می‌گرفت با یادآوری این‌که پسر با بقیه لاس می‌زد از بین رفت، و احتمال این‌که اون چیزی جز یه رابطه‌ی یک شبه نبود مثل پتک بهش ضربه زد.

گردش خون رو زیر پوستش احساس کرد، از خودش عصبی بود، نمی‌تونست اون رو مقصر بدونه چون همش تقصیر خودش و گرگه از راه به‌ در شده‌ش بود.
تقه‌ای به در خورد و بلافاصله باز شد. با دیدن لیلی که ربدوشامبری روی بیکینیش پوشیده بود و هیجان‌زده نگاهش می‌کنه چشم‌غره‌ای رفت که دختر متعجب پرسید:
- چیزی شده؟

Love in nycHistórias para pegar e não largar. Descubra agora