S2.I won't make you sad!

110 17 2
                                    

؟؟؟

+-+-+-+-+-+-+-+-+--&------+&---&-&+-+--&-&-&-&

خب مثل اینکه یه روز که خواستم استراحت کنم و دیکه بهش فکر نکنم هوسوک بجای من کارا رو خوب انجام داده...باز خوبه که چیزی رو از بین نبرده....دوست دارید بدونید من کی هستم مگه نه؟؟؟خب باید بگم من بهتون نمیگم....من حتی به پسرم هم نگفتم اسمم چیه و حتی مادرشم نمیدونست.....خب باشه پسرم اسممو میدونه ولی عمرا به شما ها بگم....این یه راه خیلی خوب برای قدرت داشتنه....نظر شما چیه ؟؟؟

*هی نامجون سلام ^-^

+هی چرا گفتیش ؟؟

*چیرو گفتم ؟؟؟

+اسممو چرا گفتیش نمیخواستم اونا بدونن...

*دقیقا میشه بگی کیا نباید بدونن ؟؟؟منکه کسی رو نمیبینم نکنه بازم داشتی تو جهان های موازی از آینده خبر می گرفتی....بهت گفته بودم دیگه نکن...اینکار برای روحت خطر داره...شاید اینجا خیلی قدرتمند باشی ولی در اونجا هیچکس تو رو نمیشناسه و با توجه به اینکه تو در واقعیت حتی بلد نیستی یه فنجونو درست تو دستت نگه داری...خب فک کنم مرگت حتمیه....

+کی گفته من قدرتی ندارم...الان نشونت میدم

*باشه میتونی امتحان کنی...تو حتی نمیتونی.....آخ نکن نکن اون زیر لیوانی مورد علاقه ی منه....ننننهههه......چرا شکوندیش....😢😢

+میخواستم بزارمش اون طرف تا دستتو محکم بپیچونم تا بهم نگی ضعیف....قصدی نداشتم

*بله تو همیشه بدون قصد و منظور همه چیرو نابود میکنی و هر وقت هم بهت میگم دست و پا چلفتی عصبانی میشی...

+هیییی ،اصن تقصیر خودته چرا با استکان و زیر لیوانی تو دستت میای تو اتاقم اونم بدون در زدن...

*تو اصلن آدم نمیشی چرا بحث و عوض میکنی من همیشه همینطوری میام...

+خب فک نمیکنم دیگه بتونم آدم بشم ها....مگه اینکه تو راهی پیدا کنی....و بله میدونم که تو همیشه همینطوری میای و همیشه هم سرش بهت غر زدم....

*خب هیچ کس بی عیب نیست مثلا خودت هم دست و پا چلفتی هستی و هر لحظه ممکنه بزنی منو هم بشکونی...من چطور با تو دووم آوردم اصن....تو چطور منو نشستی اصن؟؟؟جریان چیه؟؟؟

+اگه میخوای تا بشکنمت....بعدشم من آی کیوم بالاست و بجای این چیزای عادی که تو بهش میگی عیب هوش بالایی دارم...تو بجاش چی داری اصن؟؟

*هی...تو الان داری زیبایی منو نادیده میگیری.....اصن میدونی چرا من اسممو به هیچکس نگفتم و کسی صورتمو ندیده؟؟؟چون اونقدر زیبا و جذابم که اگه منو ببینن و اسم زیبام رو بشنون شیفته من میشن و بخاطرش یا اونقدر اذیت میکنن مه بکشمشون یا از درد نرسیدن به من خودکشی میکنن...بله دیگه خوشگلی دردسر داره آقامون!تازه نمیدونی اون بار که رفته بودم منطقه جدید همه چجوری نگام میکردن....

Bloody loveOpowieści tętniące życiem. Odkryj je teraz