Flashback 570years ago
++++++++++++++++++++
« نه...نرو....بمون!»
+باشه هر طور تو بخوای..
«...»
+...
+میگم...میخوای ببرمت خونه ؟فک نکنم اینجا زیاد امن باشه پدرت اگه میخواد تو خوناشام باشی نباید زیاد تنها بزارتت احتمالا به زودی میاد دنبالت...و.......میخوای باهاش بری؟؟
«چاره ی__ دی_دیگه ای هم دارم مگه؟؟»
+ معلومه که داری میتونی با من بیای من میتونم ازت محافظت کنم ما قول دادیم دوست بمونیم هرچند تا الان..
«اینطوری بهت صدمه میزنم..نمیخوام!»
+پس میگی ولت کنم تا پدرت تورو نابود کنه..بشینم نگاه کنم تو به یه هیولای خونخوار تبدیل میشی؟؟
«ن...نه__نمیدونم __فقق__فقط ولم کن...!»
+... هرجور خودت میخوای من فقط خواستم کمکت کنم اگه...اگه....هیچی ولش کن...پس...امیدوارم بازم ببینمت!
«نه...نرو...خواهش میکنم نرو..!خواهش میکنم......تنهام نزار...پدرم....اون الان برمیگرده...»
+ششششش....آروم باش نمیرم..اگه تو نخوای هیچ جا نمیرم
«من..من نمیخوام مثل اون بشم...نمیخوام.....»
+ پس با من بیا من و تو باهم میتونیم از پسش بر بیایم
«نه ،اینطوری تو هم به دردسر میوفتی....نمیخوام تو رو هم درگیر کنم اینطوری فقط بیشتر صدمه میبینی »
+هی ،اشکالی نداره اگه گاهی اوقات خودخواه باشی...اگه گاهی اوقات دلت بخواد یه نفر کمکت کنه...اگه گاهی یه نفر و نیاز داشته باشی و دلت بخواد اون ازت محافظت کنه....این چیزیه که باعث میشه تو به زندگی ادامه بدی ،اون نفر هم به خاطر همین داره تلاش میکنه ،پس در اینجور مواقع باید خودخواه باشی تا زنده بمونی و تلاشش رو هدر ندی ، اینجور وقتا اگه خودخواه نباشی هم خودتو به کشتن میدی هم اون کسی که میخواد کمکت کنه اینطوری تلاش و هدف اونو به هدر میدی و حتی اگه زنده هم بمونه دیگه زندگی نمیکنه...میدونم اگه اون هم بمیره تو دیگه زندگی نمیکنی ،اگه تو هم همون حسو داشته باشی که اون داره!اما اگه تو ازش محافظت کنی و نه تنها جونش بلکه روحشو هم حفظ کنی و اجازه بدی اون هم همین کارو با تو بکنه ،از پسش برمیاید ،فقط مشکل اینجاست که گاهی دیر میفهمی کی باید انجامش بدی!!!
«تو.....تو چرا انقد سخت حرف میزنی...یه تیکه اش رو هم نفهمیدم....ولی احساس میکنم چیز خوبی بود.....فقط نرو....باشه؟؟؟حتی اگه پدرم هم اومد منو تنها نزار..»
+اگه پدرت منو ببینه منو میکشه که!
«ینی میری؟«
+اگه بگی میمونم ولی شاید نتونم بهت کمکی بکنم ،چون حتی اگه در قالب یک انسان هم ظاهر بشم پدرت نمیزاره باهات بیام و منم زورم بهشون نمیرسه...هی تو ؛حا...حالت خوبه؟؟

STAI LEGGENDO
Bloody love
Fanfictionکاپل:یونمین کاپل های فرعی:ویکوک،نامجین،... (+من....من حتی به یاد نمیارم که چه کسی هستم.....همه جا تاریکه......نمیتونم چیزی رو ببینم....من به یه جفت چشم نیاز دارم تا راهنمای من بشن.....دست هایی که دستم رو بگیرن.......صدایی که بدونم تنها نیستم..... _...