In a darkest night

313 26 0
                                    

Flashback 3years ago
-----------------------&&--------------------------------------

_فرمانروا الان وقت ندارن متاسفم ولی باید دیدارتون رو به فردا بندازم...

اه...این فرمانروا و پدر منم که همش تو حلق هم در حال جلسه گذاشتنن.....وقتایی که اینطوری از جلسشون پرتم میکنن بیرون یعنی هیچ راهی برای دیدنشون نیست
«ولی من باید ببینمشون ،کار مهمیه راجب عملیاتیه که خودشون داده بودن »
_خیلی خوب بذارید ببینم چیکار میتونم براتون بکنم.....

اه این فرشته رو چجور قایم کنم....کلاهش همش نزدیکه بیوفته تا وقتی که به عنوان برده ی شخصی معرفبش نکردم نباید بزارم موهای بلوندشو ببینن وگرنه سرم از تنم جدت میشه...درسته که خوناشامم و با اینکار نمی میرم ولی احساس که دارم درد داره و علاوه بر اون جیمین رو هم از دست میدم

_متاسفم.....آقای مین...؟؟؟.....حالتون خوبه....میتونین برین داخل....
»اوه بله ممنونم.....»
After 30 minutes!
++++++++++++++++++++

»اَه.....بازم باید جواب پس بدم...یه بار گفتم کسی تو شهر نبود دیگه پدر...باور کنید من قرار نیست یه مشت آدمی که خونشون نیمه پاکه رو نجات بدم....اونا میتونن خوناشام بشن پس دلیلی برای فرار ندارن......من نمیدونم اونا چرا اونجا نبودن....باور کنید راست میگم....»

+میدونم پسرم....کارتو خوب انجام دادی بحثم سر اینه که چرا یه برده به این کوچکی انتخاب کردی...این همه برده با خون سطح بالا و خوش طعم تو عمارت هست...یا خون دستیارت.....علاوه براون.....بزودی برات چندتا ندیمه میفرستادم...لازم نبود که اینکارو کنی....

«میدونم پدر من اینو قرار نیست به عنوان برده ی اصلیم انتخاب کنم.....اون فقط برای تفریحه...میدونید که خون نوزادان خاصیت شفا بخشی مارو سریعتر میکنه....میخوام به اون خاطر ازش استفاده کنم......ماجرای ندیمه ی شخصی رو هم فراموش نمیکنم....»

*اوه..متاسفم که وارد بحث پدر و پسریتون میشم....ولی برای نگه داشتن اون برده باید یه نمونه از خونشو به دفتر اصلی بدی تا آزمایش بشه و بعده یه روز بهت اون بچه و اجازه نامه بردگیش رو بدن یادت که نرفته....

اووووف.......این بچه هم که اسمشو فرمانروا گذاشتن همش یه سال از من بزرگترِها.....من....فقط اگه بخاطر نقشه ی پدرم نبود میکشتمش‌.......حتا الان قدرت خونی منم از اون بیشتره.....چرا پدر نمیزاره بکشمش؟؟؟{یه نکته رو بگم که خوناشاما طبقه بندی دارن مثلا قدرتمند ترینشون نسل  اوله
و به ترتیب تا نسل پنجاه هزارم دارن...که سربازا و بخش پایین جامعه خوناشامی رو نشون میدن.....الان اینجا فرمانروا نسل دهمه...و این خوناشام داستان هم مخفیانه تا نسل پنجم پیش رفته....خوناشام ها با خوردن خون خوناشامی رده بالاتر از خودشون زمانی که کمتر تز یکسال از خوناشامیشون بگذره و یا خوردن خون فرشته های رده بالا در هر زمانی رتبه شون رو بالا میبرن.....که بسته به قانون خانوادشون ممکنه فاش بشه یا پنهان بمونه.....این قانون های خانوادگی هم مخفیانه اس....}

به هر حال گفتم«نه یادم نرفته قربان....اما میخوام این برده ی خونی من بشه اما تا زمانی که برده ی خونی اصلیم رو انتخاب کنم..........اوه راستی باید براش هم اسمی انتخاب کنم مگه نه...کی اون اسم رو تحویل بدم..؟؟؟»

معلوم بود داره حرص میخوره چون اون نمونه خونایی رو که برای آزمایش میبرن تکثیر میکنه و برای خودش ازشون بیشتر میسازه...تکنولوژیی که فقط در دست اصیل زادگان و اشرافه...

*اوه درسته.....خوب همین الان اسم مد نظرت و دلیل مورد نظر رو تو فرم اجازه نامه بنویس

بعد یه فرم داد دستم و وایساد بالا سرم....
منم فرم رو پر کردم...بدون اینکه کوچیک ترین واکنشی به اون نشون بدم....به هر حال برای من فرقی نداره....من بعد از اون و پدرم بالاترین مقام رو دارم و اون نمیتونه منو برکنار کنه......

*ها؟؟؟(اینو خیلی آروم گفت)حالا چرا جیمین ؟؟؟

پدرم هم به وضوح جا خورد...خوب این اسم تا الان فقط مختص یه نفر بوده و اون رو هم که همه میشناسن‌...کسی تا الان جرآت نکرده این اسم رو رو کسی بزاره....

»خوب،راستش اون بنظر خیلی زیبا میاد و منو یاد اون فرشته میندازه...چون...میدونید که!تو افسانه هایی که من شنیدم..میگن اون خیلی زیبا بوده...»

*درسته...بله..مشکلی دیده نشد میتونی بری..

داشت میترکید مخصوصا که گفتم خیلی زیباس و گفتم افسانه هایی که شنیدم...چون اون میدونست من از کتابهای کتاب خونه برمیدارم...ولی مدرکی نداشت که به پدرم ثابت کنه و اگه میگفتش دلیلی برای جنگ بین دو خاندان برتر و مهم سلطنتی به حساب میومد...و علاوه براون اون نمیتونست قیافشو ببینه چون اون برده ی شخصی من بود و تماما مال من بود....خب،با اینا اون بچه رو حسابی در خطر انداختم ولی من که نمیزارم اون تنها بمونه پس مهم نیست چون اون فرمانروا هم اونقدر احمق نیست که بخواهد به حریم من تجاوز کنه و اون برده رو بچشه.......

---------------&&&---------------&&&----------------------

خب تو پارت قبل عکس بالا نیومد نمیدونم چرا.....ولی جلد این عکس همون عکسس که گفتم......در پارت بعد یکم واضح تر میفهمید شخصیتهای نامبرده شده کی هستن

ازتون ممنونم که میخونید......😊😊😊

Bloody loveHikayelerin yaşadığı yer. Şimdi keşfedin