Flashback 570 years ago
نمیدونم اینجا چه خبره ....
ولی میدونم اونا دارن از من مخفی میکنن ....پدرم ....اون منو مجبور میکنه که هرروز تمرین کنم ....خب من الان خیلی قدرتمند تر از گذشته ام...پدرم بار ها از اون فرشتگانی که شکار میکرد به من داده و من هم بارها خودم فرشتگانی رو مخفیانه قتل عام کردم ...یه جورایی خیلی قویم...من متوجه ام که پدرم و فرمانروا باهم بیش از حد وقت میگذرونن و بدون قرار قبلی همدیگه رو میبینن...
من حتی یبار خودم فرمانروا رو دیدم که بغل پدرم خوابیده بود .......من دیگه از رعد وبرق نمی ترسم ولی هر وقت رعد وبرق میزنه یه حس بدی پیدا میکنم حتی یبار میخواستم هوسوک رو آز بین ببرم چون یه جادوگره هیچ از جادوگرا خوشم نمیادولی همش حس میکنم یه چیزی رو از دست دادم .....اره خب ....اون فرشته ...آره هوسوک گفت یه فرشته بوده ...
اون قطعا برای من خیلی مهم بوده ....چون ....من هر وقت به اون فکر میکنم .....حس پوچی بهم دست میده ...چون دیگه اون نیست ..حس میکنم بدون اون ....یه چیزی کمه....باید کاری کنم که اون زمان ....دوباره تکرار بشه ...
باید ...برگردم به اون زمان .....تا بفهمم که ...چرا اون اتفاق افتاد .....و در گذشته ....چی بین من و اون بود .....مطمئنم تا آخر عمرم فراموشش نمیکنم ...چون این خاطرات ..مربوط به نیمه انسانی منه .....Now
Yoongiخب ....اون توی اتاقه ...هوووففف ...حالا مجبورم یه جادوگر دیگه رو هم تحمل کنم ....من از جادوگرا متنفرم ...چرا نمیفهمن ...به هرحال باید زودتر باهاش قرارداد میبستم ..
+تو همون جادوگره ای که به عنوان دستیار اول من اینجا اومدی؟
×آره ...من ...اونا من رو آوردن ...
+خب پس ...باید باهات قرارداد ببندم ..
Jungkook
چی قرارداد ....هییییییییی ،وای اصلا حواسم به این بخشش نبود ...اگه باهاش قرارداد ببندم تا آخرش باید مال اون باشم ....ولی..هیچ انرژی منفی ازش حس نمیکنم ...اشکال نداره بعدا اگه چیزی شد میگم که تهیونگ حسابش رو برسه ...
×خب ...باشه ...ولی...من ...یه شرط برای موندن دارم
+چه شرطی؟
×اینکه باید اجازه بدید هر وقت خواستم بتونم دوستم رو ببینم ..
+دوستت؟کی هست؟
×خ...خب اون تنها دوست منه ...اسمش ...اسمش تهیونگه
+باشه ...مشکلی نیست ...به شرطی که آسیبی به ما نزنه میتونی هروقت خواستی اون رو ببینی...
×ممنون ....چطوری باید قرارداد ببندیم؟
+فقط باید بزاری خون تو رو بنوشم همین ...چون یه جادوگری ...اگه تا آخر امروز از من دور نشی قرارداد خودش شکل میگیره

ESTÁS LEYENDO
Bloody love
Fanficکاپل:یونمین کاپل های فرعی:ویکوک،نامجین،... (+من....من حتی به یاد نمیارم که چه کسی هستم.....همه جا تاریکه......نمیتونم چیزی رو ببینم....من به یه جفت چشم نیاز دارم تا راهنمای من بشن.....دست هایی که دستم رو بگیرن.......صدایی که بدونم تنها نیستم..... _...