S2.young

78 10 0
                                    


)YOONGI(

بآید قبل از به هوش اومدن جیمین این ماجرا رو حل کنم ...
اون وقتی بیدار بشه قطعآ عصبانیه ....،

+ارباب مین میتونم داخل بشم؟

_بیا تو

+شنیده بودم که جیمینی از حال رفته ...هوسوک هیونگ بهم توضیح داد ...من ...میتونم کاری کنم حالش بهتر بشه اگه تمام سه روز اینطوری بمونه ...یکمی بد میشه ...میدونید که چی میگم ....فرشته ها اینطوری آسیب میبینن

_باشه ...هرکاری میخوای بکن دیگه هم نگو جیمینی...وایسا ببینم....گفتی فرشته؟؟؟؟

+اوه ارباب نمیدونستید؟

_تو از کجا فهمیدی؟؟؟؟؟

+عصبانی نشید ارباب....من یه جادوگرم،..حسش میکنم ..درسته شما پنهانش کردید ولی قدرت من خیلی بالاتر از بقیه است...

_ولی اگه فقط یه نفر خبردار بشه من میدونم و تو !

+نگران نباشید ارباب ...من به شما وفادارم...

_خوبه.....حالا چیکار میکنی؟

+طلسم آرامش ...اون الان در دنیای آفکارش غرق شده ....نیاز داره بهش ...وگرنه دیوونه برمیگرده به اینجا ...

_هرطور که میتونی بهش برس ...کنارش بمون .فعلا همین وظیفه رو داری

+حتما ارباب....میتونم به دوستم هم که اینجاست بگم بیاد کمکم کنه؟؟

_اگه نیازش داری ..فقط خطائی ازتون ببینم زنده بیرون نمیری!

+چشم ارباب

)jungkook(

هوسوک بهم گفت جیمین حالش خوب نیست ...انتظار نداشتم درحالی پیداش کنم که تقریبا تمام خون بدنش رو از دست داده ...این اتفاق میتونست باعث احیا شدنش بشه ..

به تهیونگ پیام دادم .....اون باید بیاد ...میدونم یه چیزی بین اون و جیمین بوده ....

×کوکی با من کاری داشتی؟؟

+ته؟میشه کمک کنی طلسم آرامش رو روش انجام بدم؟؟

×ینی میگی اون الان تو مرز اینجا دنیای پس از احیا شدنه؟؟؟

+اوهوم .....فکر میکنم اونقدراهم اینجا باهاش خوب نباشن شاید .....یه چیزی اون رو اینجا نگه داشته ....چون اون بخشی از خاطراتش رو به یاد داره .حسش میکنم!

×پس ینی باید برش گردونیم؟

+باید تا زمانی که به هوش میاد صبر کنیم....

×باشه .......ولی کوکیا......ینی اون تمام خاطراتش رو به دست میاره؟؟؟

+نمیدونم ....شاید ..به زودی میفهیم،وقتی به هوش بیاد!

Bloody loveWhere stories live. Discover now