Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
از وقتی بوکسور تازه کار داشت با بدن و عضلههاش خودنمایی میکرد، رئیس دو کسی بود که با اشتیاق حرکات اون رو دنبال میکرد و هر دفعه با صدای بلندتری تشویقش میکرد.
-قربان، یکم رعایت کنید، پدرتون کاملا شما رو زیرنظر داره. -خب که چی؟ مگه نیومدیم اینجا تا خوش بگذرونیم؟ -بله ولی بیشتر اومدین تا کارها رو از نزدیک ببینید. -ولی این بوکسور تازه کار برام جذاب تره
نگاهی به پدرش انداخت و با ابروهای درهم و چیزی که زیر لب گفت روبه رو شد ولی اون براش مهم نبود، سمت مشاورش برگشت و اشاره کرد تا سرش رو پایین بیاره.
-درخدمتم -اگه بتونی اون کوه عضله رو امشب بیاری اتاقم، کلید ویلای مخفیمو بهت میدم تا دو روز بری با دوستدخترت خوش بگذرونی
مشاور نگاهی به آقای دو انداخت و بعد با بررسی اطراف و دیدن پوزخند کیونگسو، مطمئن درخواستش رو رد کرد و بهش گوشزد کرد که به خاطر رسوایی قبلی بهتره برای مدتی کار اشتباهی نکنه. اما اون رئیس دو بود و هرچی رو که میخواست همیشه به دست میاورد و الان چیزی که میخواست اون عضلهای برنزه بود که با چشمهای مغرورش همه رو به زیر خودش میکشید.
کیونگسو سری تکون داد و ادامه مسابقه رو فقط دید ولی در اصل داشت برای صحبت با اون پسر نقشه میچید تا زمانی که وقت خروج رسید. در ماشین باز شد و نشست اما به محض خروج چندین نفر و شلوغی خیابون از فرصت استفاده کرد و از سمت دیگه خارج شد و سریع دست پسر جوانی که هودی آبی به تن داشت گرفت و به گوشهای برد.