Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
Oups ! Cette image n'est pas conforme à nos directives de contenu. Afin de continuer la publication, veuillez la retirer ou mettre en ligne une autre image.
امروز جونگین مثل همیشه وسایلش رو جمع کرده بود تا به بیرون بره، کیونگسو سعی میکرد عادی برخورد کنه و از وجود دوستدخترش شکایتی نداشته باشه؛ با این حال دیدن عشقی که اصلا بهت توجهی نمیکرد واقعا عذابآور بود.
-کیونگسو؟ -کاری داری؟ -آره، حاضر شو باهم بریم بیرون. -مگه با جیانگ قرار نداری؟ -نه بیا بریم زود باش. من نزدیک آسانسور منتظرت میمونم.
کیونگسو خودش رو سرزنش کرد که بار دیگه، نتونست مقابل اون پسر مقاومت کنه، چندباری توی سرش کوبید و با عوض کردن شلوارش به سمت بیرون راهی شد. توی آسانسور به حرکات جونگین خیره شده بود و درآخر نتونست درمقابلش سکوت کنه.
-خیلی احساس جذابی میکنی؟ -معلومه، عضلههام رو ببین. حیف نیست یادگاری نگهش ندارم؟ -حیف اینه که... -چرا کامل حرفت رو نمیزنی؟ -مهم نیست، امروز با دوستدخترت قرار داری؟ -نه، گفتم که امروز میخوام با همخونهای عزیزم جناب دو، وقت بگذرونم. -من کار دارم. -دروغ نگو کیونگسو، من تمام برنامهات رو چک کردم. -برو با دوستدخترت باش. -اگه بگم باهاش بههم زدم چی؟ -لطفا عجیب رفتار نکن، کیم جونگین. -اونی که با دوریهاش داره عجیب رفتار میکنه تویی نه من. -مهم نیست، باید برم. -نه تا وقتی نگفتی چته!
در آسانسور باز شد و کیونگسو از عصبانیت و نزدیکی جونگین فرار کرد.
-کیونگسو صبر کن، باید باهم حرف بزنیم. -ما حرفی نداریم.
داشت سرعت قدمهاش رو بیشتر میکرد که جونگین فوری جلوش ایستاد.
-جونگین... -باید بهم توضیح بدی کیونگسو، این رفتارت واقعا داره عذابم میده. -عذابت میده؟ فقط یک هفتهست که دارم ازت دوری میکنم و این عذابت میده؟
پوزخندی زد و دستش رو توی موهاش کشید.
-پس خودت هم قبول داری؟ علت این دوریت چیه؟ -توی لعنتی.
از عصبانیت و فریادی که کشید به نفسنفس افتاده بود. براش مهم نبود که چه اتفاقی قراره بیفته، دیگه بیشتر از این، نمیتونست رفتارهای جونگین رو تحمل کنه.
-چیه چرا ساکت شدی؟ من لعنتی میدونم تو تقصیری نداری که من عاشقت شدم. ولی اینکه ببینم هر روز برای دختری که نمیشناسمش ویسهای عاشقانه میفرستی، از من میپرسی چه لباسی بپوشی که بیشتر تحت تاثیر قرارش بدی یا اصلا هر چیز فاکی دیگه، قلبم رو هر روز مچالهتر میکرد تا زمانی که تصمیم گرفتم ازت دور شم، شنیده بودم اگه دوری کنی راحتتر با نداشتن عشقت کنار میای ولی میدونی چی شد؟
نفس عمیقی کشید، با دستش اشکهاش رو پاک کرد و دوباره ادامه داد:
-همهچی بدتر شد، قلبم دلتنگتر شد و این من رو بیشتر از همیشه عذاب میداد. من... من...
جونگین دیگه نتونست تحمل کنه، بس بود هرچی که زمان برای تخلیهی احساسات حبس شدهی کیونگسو داد، قلبش بیشتر از این توان اشک و ناراحتیش رو نداشت. جلو رفت صورتش رو با دستهاش قاب گرفت و لبهاش رو محکم بوسید.
-تو خیلی سرد برخورد میکردی، من نمیدونستم با پیشنهادم بهت تو رو از دست میدم یا برای همیشه دوستپسرم میشی. وقتی قلبم از بودنت با ووبین و عکسهایی که توی اینستاگرام پست کرده بودی، درد گرفت، رفتم پیش سوهو و اون بعد از شنیدن تمام حرفهام، پیشنهاد داد تا با دوستدختر خیالی قرار بذارم. -دوستدختر خیالی؟ -درسته فقط میخواستم ببینم توهم حسی بهم داری یا نه ولی تو خیلی سرد مثل همیشه داشتی همراهیم میکردی و درآخر توی این یکهفته من رو نادیده گرفتی.
کیونگسو مشت آرومی به سینهی پهن جونگین کوبید.
-خیلی بدجنسی. -معذرت میخوام اما تو نمیذاشتی به هیچ طریقی بفهمم که چه حسی بهم داری. -من فقط نمیخواستم دوستیمون رو خراب کنم. میترسیدم با ابراز علاقهام تو از من فرار کنی.
جونگین محکم هم اتاقی عزیزش رو بغل کرد، چون فهمیده بود علاوهبر اینکه هردو احساس مشابهی داشتند، ترس از دست دادنشون هم مثل هم بود.
-کیونگسو؟ -بله. -دوستپسرم میشی؟ -نه.
جونگین شوکه از آغوش کیونگسو جدا شد و خیره به چشمهاش منتظر جواب بود.
-شوخی کردم، از وقتی بوسیدیم دوستپسرت محسوب میشم. -جدی؟ -تو من رو مهر کردی، چه انتظاری داری؟ -واقعا داشتی سکتهام میدادی، این فیلمهای تخیلی رو نبین برات خوب نیست.
کیونگسو خندید و اینبار بدون ترس از دست دادن و آرامشی که حالا به قلبش سرازیر شده بود، دوستپسر عزیزش رو محکم به آغوش کشید.