برای یه پزشک مهمه که هیچوقت چهرهی نگرانش رو به بیمارش نشون نده.
یکی دیگهاز وظیفهی نانوشتهی اونا دادن حس آرامش به بقیهس...و همیشه جملههای مثبت ازشون شنیده میشه.
و اما دکتر جوون چشم آبی.
طبیعتا اونم یه دکتر بود ولی بهتر از همه میتونست این نقشو بازی کنه.
چهرهی همیشه خندونش باعث میشد بقیه فکر کنن زیادی بیخیاله.
و همه این مدلی بودنش رو باور کرده بودن.
_ با اون قیافهی نگرانت بهم زل نزن.
صدای گتو دلیل تمام این تفکراتش بود...ظاهرا مردی که روی تخت از درد به خودش میلرزید بهتر از همهی دوست و همکاراش تونسته بود بشناسدش!
ناخودآگاه لبخند کجی روی لباش نشست و از کاناپه روبهروی تخت بلند شد : میدونی که میتونم وقتی خوابی تزریقش کنم.
_ میتونی...ولی همچین کاری نمیکنی.
گتو با صدای دورگهای که بخاطر بدن دردش بود گفت و دکتر جوون اینبار نفس کلافهای کشید : جهنم! بشین و از درد ناله کن!
توقع نداشت حرفش باعث خنده بشه ولی گتو ریز خندید و صورتشو سمتش گرفت : انقدر درگیر من نباش و به کارت برس.
تا خواست جوابشو بده مرد روی تخت کنترل تلوزیون رو برداشت و صدای کانال رو زیاد کرد.
کارش باعث شد گوجو هم متقابلا نگاهشو سمت تلوزیون بدوزه.
"خدمت یکی از ساکنان جزیره هستیم...آقای کوجی"
صدای خندههای بلند و یهویی گتو توی اتاق پیچید و ساتورو با تعجب بهش خیره شد.
چی انقدر خنده دار بود؟
_ به چی میخندی؟
قیافهی مرد روی تخت با بدن دردی که بیشتر میشد ترکیبی از خنده و اخم شده بود.
_ چه بزرگ شده...
زیر لب زمزمه کرد و با آه بلندی که کشید اعلام کرد: من اهل اونجا بودم.
_ هوکایدو؟
با کنجکاوی کنارش نشست و گتو سری به نشونهی تایید تکون داد.
_ شمالی ترین نقطهی ژاپن...همیشه دلم میخواست ببینمش.
_ الان زمان خوبی واسه دیدنشه.مطمئنم خیلی بهتر از قبل شده.
سرشو سمتش چرخوند : قبلا چطور بود؟
مرد کنارش نفس عمیقی کشید : ویران.
سکوت بینشون باعث شد ادامه بده : خواب بودیم که یه صدای بلندی اومد...همه از خونههاشون زدن بیرون و دیدیم کوه رو منفجر کردن.
با تعجب اخمی کرد : کوه؟!
_ بعدش جنگ شروع شد...سنگا روی جاده ریخت و هممون توی جزیره حبس شدیم.
YOU ARE READING
ALBINO
Fanfiction" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
