پیجر توی جیبش شروع به لرزیدن کرد...و برای اولین بار از سمت کسی که اون لرزش مخصوص رو بخاطرش تنظیم کرده بود.
درحالی که چاقوی جراحی توی دستش بود و میدونست هیچ کاری از دستش برنمیومد، با اینحال تمرکزش رو از دست داده بود و تند شدن ضربانش رو حس میکرد...چیکار میتونست بکنه؟
_ ضربان کند شده.
یکی از دستیارا اعلام کرد و گوجو زمزمه کرد : اکسیژن رو چک کنین.
_ اکسیژن مشکلی نداره ولی ضربانش داره کمتر میشه.
چیزی نگفت و به کارش ادامه داد تا اینکه صدای دستیارش بلند شد : خیلی کنده!
نفس کلافهای کشید و دستشو داخل گوشت برش خورده فرو کرد.
عضلهی قلب رو بین دستش گرفت و با ریتم شروع به فشار دادنش کرد.
صدای دستگاه ضربان سنج دوباره به حالت اصلی برگشت و گوجو سمت دستیارش چرخید : بخیهزنی رو شروع کن.
با همون جمله از اتاق عمل بیرون رفت و توی راهرویی که به اتاق همیشگی ختم میشد دویید...جوری که توی عمرش با اون سرعت قدم برنداشته بود.
ترس...افکار وحشتناک توی مغزش بالا پایین میشدن و حس میکرد نفس کم آورده.
با تمام توانش میدویید و وقتی به نزدیکی اتاق رسید با شنیدن صداهای آشنا درو با شدت باز کرد.
صداهای آشنا...صداهایی که همیشه میشنید.
بوق ممتد نشان از مرگ، پچ پچ پرستارا، صدای فریاد...
و الان؟ دو مدل از اون صداهارو میتونست تشخیص بده...
بوق ممتد...پچ پچ پرستارا...
شاید قرار بود صدای فریاد هم مال اون باشه؟
پرستارا سمتش چرخیدن و گوجو داد کشید : به چی زل زدین احمقا؟
خودشو سمت تخت کشوند و کف دستاشو به سینهی مردی که نفسش بند اومده بود فشار داد.
_ اپینفرین! زود!
همونطور که قفسه سینهش رو فشار میداد دوباره داد زد و شوکو هم از راه رسید : چیشده؟
_ ایست قلبی.
یکی از پرستارا جواب داد و شوکو سرنگ آماده رو توی پشت دستش فرو کرد.
_ زودباش پیرمرد...زودباش...
نفسش حبس شدهبود و نمیتونست به چیز دیگهای فکر کنه.
ضربانش برنمیگشت و شوکو بعد از چند لحظه زمزمه کرد : گوجو...بس کن...
بیتوجه به بقیه ادامه میداد...تنها کاری که از دستش برمیومد!
_ گوجو...لطفا...
سرشو به چپ و راستش تکون داد و قطرههای عرق از پیشونیش سر خوردن.
_ دوباره بزن.
ESTÁS LEYENDO
ALBINO
Fanfiction" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
