_ گوجو سان...یکم ترامیسو میخوای؟
همکاراش که دور میز حلقه زده بودن پرسیدن و گوجو بیتوجه جواب داد : نه ممنون.
یک قدم بیشتر برنداشته بود که وایساد.
_ راستش آره...منم میخوام.
سرپرستار با تعجب ظرف کوچیکی رو دستش داد و گوجو لبخند مسخرهای زد.
شوکو بهش تیکه انداخت : اینو رئیس برای کادر پزشکی گرفته گوجوسان...نه برای بیمارا.
دهن کجی بهش کرد و در اتاق همیشگی رو با صدای بلندی باز کرد : من برگشتم!
گتو نگاه خستهای بهش انداخت : به عنوان کسی که همین دیروز قرنطینه بود زیادی سرحالی.
_ من سرحال نباشم تو دلت میگیره...بگیر...برات خوراکی آوردم.
_ ممنون.
ابروهاش بالا پرید و سرشو کج کرد : چه مهربون شدی.
_ خوشت نیومد؟ پس گمشو بیرون.
جفتشون زدن زیر خنده و گتو با لذت مشغول خوردن شد : خودت چرا نخوردیش؟
_ خوشم نمیاد.
تا خواست چیزی بگه در اتاق دوباره باز شد و شوکو با رنگ پریده بهش نگاه کرد :گوجو...
_ چی شده؟
با تعجب سمتش چرخید و زن روبهروش درحالی که بهت زده فقط اشک از چشماش پایین میریخت بهش خیره شد : خواهرم...دزدیدنش...
با همون صدای لرزونشجواب داد و موبایلش شروع به زنگ زدن کرد.
با دیدن حال بدش گوشی رو از دستش کشید و جواب داد : روکا؟
_ گوجو سان؟
دختر پشت خط با گریه گفت و بلافاصله مردی شروع به صحبت کرد : گوشی رو بده به خانم دکتر...
تماسو روی بلندگو گذاشت و شوکو اشکاشو پاک کرد : خودمم.
_ دکترمون مرده و تنها چیزی که میخوایم اینه که بیای به رفیقمون که زخمی شده کمک کنی...با اینکه دنبال دردسر نیستیم ولی کافیه غلط اضافه بکنی تا گوش این بچه رو ببرم!
_ باشه...باشه...آدرس بده بهم.
_ یه ون سیاهرنگ جلوی در بیمارستانه...آروم و بی سر و صدا سوار شو تا بیای اینجا.
تماس قطع شد و شوکو به صفحه سیاهرنگ گوشی زل زد.
_ باید زنگ بزنیم پلیس.
گوجو نگران زمزمه کرد و صدای گتو توی اتاق پیچید : پلیس نباید چیزی بفهمه.
سر جفتشون با تعجب سمتش چرخید و گوجو پرسید : چی گفتی؟
گتو با ریلکس ترین حالت ممکن از تخت بلند شد و سرمش رو از دستش بیرون کشید : بفهمن پای پلیس به ماجرا باز شده اون یک درصد احتمال برگردوندنش هم از بین میره و تا آخرش به عنوان گروگان نگهش میدارن.
ESTÁS LEYENDO
ALBINO
Fanfiction" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
