PART 20

65 12 30
                                        

مگه فیلم سینماییه؟

دیدن صحنه‌ی روبه‌روش باعث شد زمزمه کنه و گتو سمت ساختمون قدیمی راه افتاد.

_ بهتر از فیلم.

درحالی که دستشو روی خرت و پرتای کنار دیوار میکشید جواب داد و با پیدا کردن قاشقی که بخاطر خم شدن دور انداخته شده بود، چشماش برق زد.

جسم فلزی رو چند بار روی دستش کوبید و به حرف اومد : میگیری یا بگیرم؟

_ چی...

_ قلاب.

چند بار پلک زد و عصبی خندید.تا خواست جواب بده گتو سمت دیوار راه افتاد.

_ قاشق برای چیه؟

_ شاید گشنم بشه.

لحن آروم و بیخیالش زیادی داشت عصبیش میکرد...

گتو با دیدن قیافش که حسش رو داد میزد آروم خندید : بدرد بخوره.حالا قلاب بگیر.

پاشو روی دستاش گذاشت و خودشو بالا کشید.

و دکتر جوون نمیتونست دهن باز مونده‌ش رو جمع کنه.

سوگورو با یه دستش خودشو از دیوار آویزون کرده بود و با دست دیگش درحال باز کردن پیچ های کانال کولر بود...با همون قاشق!

_ این یکی جدید بود.

گتو صداشو شنید ولی خودشو به نشنیدن زد.

_ همونجا بمون.

با گفتن همین جمله خودشو توی کانال کولر پرت کرد و چند دقیقه بعد در ورودی باز شد.

و مردی که مثل پیشخدمتا با یه قیافه‌ی پر افتخار دعوتش میکرد بره داخل.

_ نه‌...واقعا فیلم سینماییه.

وارد سالن شدن و شنیدن صدای ناله‌های بلند باعث شد به حرف بیاد : شوکو باید پیش زخمیه باشه...ولی خواهرشو یه جای دیگه نگه داشتن...میتونی دنبالش بگردی؟

با چند لحظه تردید سرشو به نشونه‌ی تایید تکون داد.

_ توی جیبت چی داری؟

_ فندک.

گتو آهی کشید : بیا امیدوار باشیم کسی جلوت سبز نشه.‌..ولی اگه حس کردی نیازه...

دستشو توی جیبش برد و جسم پلاستیکی رو بیرون کشید : اینو بگیر توی مشتت‌.

همونطور که حرف میزد دستشو گرفت و مجبورش کرد فندکو توی دستش فشار بده.

_ بعد مشت بزن...

_ در جریانی من یه دکتر کوفتیم؟

_ منم نگفتم هر کی رو دیدی حمله کنی بهش...حواست به خودت باشه...واگه دیدی چاقویی چیزی داره باهاش درگیر نشو.

ALBINOWhere stories live. Discover now