چشماش به آرومی باز شد و با اینکه دیدش هنوز تار بود ولی اون تیکهی بزرگ سفید فقط مال یک نفر میتونست باشه.
_ حیف شد ولی هنوز زندهای.
گوجو با لحن آرومی گفت و دوباره مشغول چک کردنش شد.
_ کامیون بهم زده و خودم خبر ندارم؟
با دیدن دستگاه های مختلفی که بهش وصل شده بود با صدای خش داری پرسید.
_ راستش اگه کامیون بهت میزد دردسرش کمتر بود...درد داری؟
_ نه...
دکتر جوون نوک انگشتش رو روی دستاش کشید : حسش میکنی؟
_ اینم نه.
گوجو بیتوجه به حرفش سمت پاهاش رفت و اینبار نوک انگشتش رو روی کف پاش کشید.
نیاز نبود چیزی بگه چون زانوهاش ناخودآگاه خم شد تا از اون حس آزاردهنده خلاص بشه.
_ مردیکهی...آخ...
درد توی شکمش پیچید و گوجو درحالی که میخندید دستشو آروم روی شکمش گذاشت : چیزی نیست...نگران نباش.
چند لحظه سکوت اتاق رو گرفت و بعد از چند لحظه، زمزمهی آرومش رو شنید : ازت ممنونم سوگورو...تو جونشون رو نجات دادی.
دستگاه کنارش بالا رفتن ضربانش رو نشون میداد...چقدر از اون دستگاه لعنتی متنفر بود!
_ باید قبل از مردنم یکم کار خیر بکنم.
_ کی رو میخوای گول بزنی پیرمرد...جفتمونم خوب میدونیم میخواستی قهرمان بازی دربیاری.
خندید و چند لحظه پلکاشو روی هم فشار داد.
_ آدما خیلی عجیبن ساتورو...اونا تا وقتی به نعفشون باشه قدردانن...ولی اگه حس کنن نیازه به راحتی فراموش میکنن... به راحتی خودشونو قانع میکنن و به راحتی بهونه میارن...پس دنبال قهرمان بودن نباش.
نفس عمیقی کشید و کنارش نشست : پس چرا نجاتم دادی؟منم جزو همون مردم بودم.
آهی کشید و مچ دساشو روی چشماش گذاشت : چون هیچ توقعی نداشتم...خودت که دیدی...من حتی یه تشکر ساده هم ازت نخواستم.
_ بهم بگو...
چند لحظه ساکت شد و با تردید ادامه داد : آدم کشتی؟
منتظر بهش خیره شد و ناخودآگاه نفسش حبس شده بود.
_ بهت که گفتم قاتل سریالیام.
با قیافه جدی بهش زل زد : بگو.
_ چرا میپرسی؟
_ چون چیزایی ازت دیدم که هنوزم نمیتونم باور کنم.
_ نه...آدم نکشتم.
لبخند آرومی زد و ادامه داد : برای یه دکتر بدترین کار میتونه گرفتن جون آدما باشه...ولی...اینکه کاری کنی کسی خودشو بکشه از اونم بدتره...میدونی چرا؟
VOCÊ ESTÁ LENDO
ALBINO
Fanfic" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
