_ میخواستم بگم خیلی درد داره...ولی بعد یادم افتاد مریضم یه مازوخیسته.
گتو بیتوجه بهش چشماشو بیحوصله چرخوند ولی همینکه اون سوزن بلند رو توی دستش دید جاخورده به حرف اومد : اینو...قراره دقیقا چیکارش کنی؟
گوجو نیشخندی زد : قراره بکنمش تو گوشت!
سری به نشونهی تایید تکون داد : باشه.
_ واقعا قرار نیست تسلیم بشی مگه نه؟
_ من زندگیمو تسلیم کردم...ولی چون میخوام روتو کم کنم پس نه...توی این مورد قرار نیست وا بدم.
لبخند آرومی زد : لباستو دربیار.
نگاهشو از بدن ورزیدش گرفت و دوبراه به حرف اومد : زانوهاتو هم بیار جلوی شکمت.
_ کارتو بکن!
گتو با حس اینکه داره سرکارش میزاره زیرلب غرید و دکتر بالای سرش خندید : جدی میگم...باید ستون مهرهت بزنه بیرون.
آهی کشید و پاهاشو سمت شکمش جمع کرد.
_ یکم درد داره.
سوزنو توی استخونش فرو کرد و با حس لرزش شدیدش ناخودآگاه دستشو روی بدن برهنهش گذاشت : خوبی؟
اون آزمایش دردناک بود...ولی نه در این حد که مرد روی تخت دست از لرزیدن برنمیداشت!
_ خوبم...
_ نفس عمیق بکش...الان تموم میشه.
خواست به کارش ادامه ولی با شنیدن نفسای سختش سوزنو از کمرش بیرون کشید و بدنشو سمت خودش چرخوند : سوگورو!
_ هوم؟
با لحن لرزون و بیحالی جواب داد و گوجو با نگرانی دستشو روی صورتش کشید : ترسیدی؟
اضطراب زیاد میتونست دلیلش باشه ولی خودشم با همچین چیزی قانع نمیشد.
_ یه...چیزی...بگو...با عقل...جور دربیاد...
صدای ضربان قلب تندش از دستگاه پخش میشد و گوجو مشغول آماده کردن یه سرنگ دیگه شد تا حالشو بهتر کنه.
_ شاید هدف گیریت خوب نبود.
گتو با نفس عمیقی که کشید زمزمه کرد و دکتر جوون نیشخندی زد : آره...با دیدن همچین بدنی خودمو گم کردم.
جفتشون آروم خندیدن و سوزن اینبار توی بازوش فرو رفت.
_ چرا همیشه گند میزنی به برنامههای من؟
گوجو زیرلب گفت و مرد روی تخت جاخورده بهش خیره شد : قصدت از مقصر کردن من چیه؟
صورتشو نزدیکش برد و جواب داد : قصدم اینه برات کیک بگیرم.
چند لحظه سکوت بینشون رو گرفت و گتو با صدای بلندی به خنده افتاد.
دکتر جوون که دقیقا برای دیدن همچین جوابی برنامه ریزی کرده بود با لذت بهش خیره شد و اعلام کرد : با این واکنشت بدون اینکه بدونی به خودت برچسب پیری زدی.
KAMU SEDANG MEMBACA
ALBINO
Fiksi Penggemar" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
