PART 27

54 7 13
                                        

صدای جیغ و گریه نوزادای تازه بدنیا اومده توی اتاق پیچیده بود و گوجو جاخورده به مردی که با یه لبخند کمرنگ به اون موجودات عجیب غریب نگاه میکرد خیره شده بود.

_ باورم نمیشه بخاطر اینا همچین قیافه‌ای به خودت گرفتی.

سوگورو به بچه‌ای که توی دستگاه در تلاش بود دستشو به صورتش بزنه نگاه میکرد و دکتر جوون به اون.

شکننده تنها چیزی بود که میتونست توصیفش کنه.

زیر چشماش گود و سیاه شده بود، استخونای گونه‌ش بیرون زده بودن و لبهاش کدر شده بود.

با اینحال...بازم مثل یه مجسمه‌ی آهنی بود که وسط سالن خودشو به رخ میکشید.

_ چرا انقدر میای اینجا؟

پرسید و کنارش روی صندلی انتظار نشست.

_ نمیدونم...شاید عذاب وجدان؟

_ رسیدیم به مرحله‌ی بچه کشی؟

گتو جاخورده بهش نگاه کرد و با فهمیدن منظورش نتونست جلوی خنده‌شو بگیره.

بعد از چند لحظه که خندیدنش تموم شد آهی کشید : یه بچه بود...که زندگیش شروع نشده خاکستر شد.

کنارش وایساد و با دقت مشغول گوش کردن شد...گتو زیاد راجع به گذشته حرف نمیزد و الان که شروع به تعریف کردن کرده‌بود نباید چیزی حواسش رو پرت میکرد.

_ بعضی وقتا حس میکنم نفرین همون بچه بود که رو زندگیم سایه انداخت...مادرش قبل از اینکه بتونه بدنیا بیارتش جونشو از دست داد و کسی جرئت نداشت اون بچه رو از شکم مادرش بیرون بکشه.

_ شک دارم تو هم جزو اونا بوده باشی.

ناخودآگاه جواب داد و گتو نیشخندی زد : میخوام بگم تلاشمو کردم ولی این دروغه...زودتر از چیزی که فکرشو بکنی تسلیم شدم...اون بچه همراه جنازه مادرش سوخت...درحالی که به شکم مادرش لگد میزد تا بگه هنوز اونجاست...هنوز زنده‌س.

_ کاری از دست تو برنمیومد سوگورو.

_ اون زن مرده بود...میتونستیم شکمشو ببریم و بچه رو بیرون بکشیم.

_حتی یه دکتر هم به سختی از پسش برمیومد.

گوجو درحالی که از نگاه خیره‌ی نوزاد مورمورش شده بود قدمی از شیشه‌ی بزرگ فاصله گرفت.

_ هاری...

_ هوم؟

سرشو سمتش چرخوند و گوجو با دیدن چشمایی که پریشونیش معلوم بود اخمی کرد.

_ اون زن هاری گرفته بود و همه فکر میکردن بچه توی شکمش هم مبتلا شده...اولش فکر کردم شاید بشه بچه رو از شکمش دربیاریم...ولی بقیه تو بیخیال کردنم موفق تر بودن.

نفس کوتاهی کشید و ادامه داد : حالا بهم بگو ساتورو...این عذاب چند ساله کفاره‌ی من بود؟ میتونستم نجاتش بدم؟

ALBINOTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang