_ ساتورو...کی میخوای ازم دست بکشی؟
لبخند تلخی روی لبش نشست.
_ تند نرو پیرمرد...بدنت داره برای زنده موندن تلاش میکنه. درواقع خودتی که نمیتونی از این دنیا دست بکشی.
گتو با لحن آروم و خستهای زمزمه کرد : اشتباه نکن...من تونستم بیخیال همه چی بشم جز تو.
جاخورده نگاهی بهش انداخت و مرد روی تخت لبخندی زد : برای همین هم دکمه بالای تخت رو فشار دادم...چون یه خداحافظی بهت بدهکارم.
_ من ازت همچین چیزی نخواستم.
سریع و تند جواب داد...انگار که انتظار اون کلمهی منفور خداحافظی رو داشت.
_ فکر نمیکردم انقدر ترسو باشی.
نیشخندی زد : هستم. که چی؟
گتو اخمی از درد کرد و سعی کرد از حالت خوابیده دربیاد و روی تخت بشینه.
_ ترس نمیزاره از زمانی که باقی مونده لذت ببری.
خندهی تمسخر آمیزی کرد و جواب داد : لذت؟دقیقا چه لذتی؟
سمت گوشهی اتاق راه افتاد و ادامه داد: یا بزار اینطوری بپرسم، خودت چقدر از زمانی که برات مونده لذت میبری که از من انتظار همچین چیزی داری؟
_ میشه گفت زیاد.
_ نخندون منو.
_ باشه.
گتو درحالی که جلوی خندشو گرفته بود گفت و گوجو آهی کشید : آخرش از دست تو کارم به بخش اعصاب روان میکشه.
_ میخوای بگی انقدر برات مهمم؟
_ مهم نبودی میتونستی همچین تاثیری روی من بزاری؟
گتو دستشو به تار موهای خاکستریش کشید : آدم عجیبی هستی ساتورو...من سعی کردم خودمو آدم بدهی داستان کنم ولی تو ذرهای برات مهم نبود...خودت بگو باید چیکار کنم؟
_ عجیب تر تویی که میتونی کل دنیا رو سلاخی کنی و کاری کنی همه ازت قدردانی کنن...به هر حال...من میدونم تو همچین آدمی نیستی.
_ بهت گفتم از من برای خودت بت نساز.
با لحن جدی گفت و گوجو شونهای بالا اداخت : دیر گفتی.
چند لحظه سکوت عمیقی اتاق رو گرفت و مرد روی تخت با بستن چشماش نفس عمیقی کشید : تو هم دیر اومدی.
گوجو دستی به موهاش کشید و به نقطهی نامعلومی خیره شد : بابتش متاسفم...جراحی داشتم.
_ راجع به جراحیت حرف نمیزنم.
جاخورده بهش خیره شد و بعد از چند لحظه لبخند تلخی روی لباش نشست : ولی تو به موقع به دادم رسیدی.
سوگورو چشماشو باز کرد و به سقف اتاق خیره شد.
بدون اینکه بهش نگاه کنه آروم زمزمه کرد : کاش تو هم به موقع به دادم میرسیدی.
KAMU SEDANG MEMBACA
ALBINO
Fiksi Penggemar" تو به دنیای بعد مرگ باور نداشتی...ولی من ترسو تر از این حرفا بودم که قبول کنم مرگ پایان همه چیزه... این حتی بیشتر عذابم میداد چون تو یه نقطه برای پایانمون انتخاب کردی... ولی... من حتی بعد ابد هم دنبالت بودم!...منصفانه نیست سوگورو...تو مُردی...ولی...
