تقریبن یک ساعت از اومدن نایل میگذشت و ما توی اتاق بودیم و درو بسته بودیم و خب خنده های بیش از حدمون بود که مطمئنن رو مخ لیام رفته بود ...
و خب این طبق نقشه من بود شاید نایل تنها کسی بود که میتونستم توی هر شرایطی ازش کمک بگیرم ولی خب من به قولی که به لیام داده بودم پایبند بودم و بهش چیزی نگفتم و فقط گفتم که دیشب سر اینکه کی تاپ باشه بحثمون شد و الان میخوام لجشو در بیارم شاید خیلی ضایع و مسخره باشه
اما نایل احمق تر از این حرفاس پس من یکم سو استفاده کردم و خب بابتش متاسفم نارنجی کوچولو.
تقریبن موقع ظهر بود که نایل بلند شد که بره و خب من بودم که میخواستم بمونه اما اون گفت : بهتره اولین ناهارتونو دوتایی و رمانتیک وار بخورید
و خب این من بودم که پوسخندی زدم و باشه ای گفتم
ن : زییییی یادم رفت بهتون بگم این بلیت ها رو مامان باباهاتون برای سیدنی گرفتن که ماه عسل برید اونجا و خب این دوتا بلیت کنسرت هم کادوی خواهراتونه برای تور 25 ادل و رفت
از نگاه لیام خوندم که یکم شوکه شده بود و جا خورده بود اما اهمیتی ندادم .
رفتم بالا و با خونسردی تمام شروع کردم به جمع کردن وسایلم
بعد از این همه بلا یکم شادی حقم نیسستت ؟؟؟؟؟
ل : زین چیکار میکنی ؟
ز : دارم وسایلمو جمع میکنم بلیت ها برای فرداس تو که نمیخوای جا بمونی ؟
ل : تو واقعن میخوای ما به این سفر بریم ؟
ز : اره لیام برای چی نه ؟درسته که ... هیچی ولی میتونیم به این فکر کنیم که داریم دوتایی میریم سفر فکر کن ازدواج الکی نکردیم ؟ خودت اون شب گفتی که دوستای صمیمی بمونیم خب حالا دوستانه میخوایم بریم سیدنی ...
ل : من چی بهت بگم؟نمیتونم پس زبونت بر بیام😂😂
از خنده لیام خندیدم و گفتم اگه میخوای وسایلتو من جمع میکنم
ل : نه زین مرسی خودم بر میدارم
ز : هر جور راحتی لیوم
و بعد لیام از اتاق رفت بیرون و این من بودم که با موزی ای بودن تمام داشتم از خوشحالی میمردم
جانمیییی سفر با لیام ایوول شاید این سفر کمکی بهمون کرد نه؟
اما باید از الان فکر کارایی که میخوام اونجا انجام بدم و بلاهایی که میخوام سر لی بیارم فکر کنم
چطوره ببرمش کلاب و مست کنه و بعدشم سکس و خب اینطوری مجبور میشه دیگه کلن با من باشه؟
شایدم باید یکم فضارو عاشقانه تر کنم ...
اما اول باید دلیل دوریشو بفهمم
پس نباید زیاده روی کنم .
یه چمدون بستم و خب توش لباس های مورد نیاز مایو شارژر هدفون و دوربین عکاسیمو گذاشتم .
د.ا.ن لیام
سفر با زین خیلی غیر منتظره بود و خب اصلن توقعشو نداشتم نمیدونستم چیکار کنم ولی خب دیدم راست میگه بهتره فرض کنیم ما دوتا دوستیم همین و این حرف خودم بود پس بعد از شنیدن این حرف ازش رفتم که لباس هامو جمع کنم و علاوه بر لباس هام دوربینمم برداشتم بالاخره چندتاعکس که طوری نمیشه.
لباسامو جمع کردم و خب این گوشیم بود که زنگ خورد و نیکولا بود
