middle of no where

739 97 4
                                        

ماشینو روشن کردم و فقط به رانندگی ادامه دادم نمیدونم مقصدم کجاست فقط میخوام از این شهر یه هفته دور شم و برم ... صبر کن من گوشیمو نیاوردم و خب زین حتمن زنگ میزنه و خونم نیستم باید براش نامه بنویسم ...
من حتی پیاماشو جواب ندادم ...
توی این دنیا لیام دنیای منه ...
لیام اروم باشه من عالیم ...
لیام خوبی دکتر میری ...
لیام چه خبراتنهایی ...

هووفف نامه ای نوشتم و روی یخچال
چسبوندمش .
برگشتم و توی راه فقط به زندگی شومم فکر میکردم
زین رو که بی اندازه عاشقشم و اونم منو میخواد اما بخاطر خودش نمیخوام باش باشم

ولی فقط من این بیماریو ندارم کل دنیا ممکنه این بیماری رو داشته باشن ولی مثل من میشن؟

اونا گفتن دارو و دکتر و ... ولی من میترسم
اگه زین رو از دست بدم هر چند که دادم ولی اون تا کی میتونه منو با دارو هام تحمل کنه شایدم من دارم جای اون فکر میکنم ...

رسیدم به یه تلفن عمومی به ولیحا زنگ زدم که به زین بگه و بعد رفتم یه هتل رو به مدت یک هفته توی شففیلد کرایه کردم و رفتم روی تخت و نفهمیدم کی خوابم برد

د‌.ا.ن زین

برگشتم خونمون ... با دیدن خونه لیام اومد جلوئه چشمم ولی سعی کردم گریه نکنم مستقیم رفتم روی تختمون و خب بشتی لیامو بغل کردم

ز : هوووم بوی لیاممو میدی

و خوابیدم .
صدای زنگ در نگذاشت بخوابم با بالا تنه لختم رفتم دم در و خب کسی نبود جز مامانم

ت : سلام زین نمیخوای دعوتم کنی داخل

ز : اوه ببخشید مامان هنوز تو خوابم

ت : اشکال نداره

رفتم بالا و تیشرتمو پوشیدم برگشتم پایین و دوتا قهوه درست کردم و گذاشتم جلوی خودم و مامانم

ت : خب میشنوم زین

ز : چیو؟

ت : رابطتت با لیام چتون شده شما دوتا که عاشق هم بودید

ز : هنوزم هستیم

ت : زین من تورو بزرگ کردم باید احمق باشم از روی قیافت و چشمات نفهمم چته ...

ز : چیزیم نیست

ت : پس لیام که بدون تو تا سر کوچم نمیرفت چرا تنهایی رفته بدون گوشیش

ز : مامان چیزی نیست میخواست تنها باشه نیاز داشت که فکر کنه ...

ت : با هم دعوا کردید

ز : نه اون گفت من هنوز با مرگ مامانم کنار نیومدم و میخوام یکم تنها برم

ت : انتظار داری باور کنم؟

ز : اااهههه مامان لیام گفت من دارم دیوونه میشم و نتونستم با مرگ مامانم کنار بیام و میترسم این تغییراتم به تو آسیب بزنه پس بهتره که یکم از هم دور زندگی کنیم گفتم نه گفت پس من میرم گفتم خب باشه من میرم تا یه مدت دور زندگی کنیم و خب دیروز گفت من میخوام برم کلن از این شهر بیرون تو برگرد خونه  ... همین مامان

ت : خب زودتر میگفتی ... نگران نباش چیزی نمیشه ... از اینا برای همه پیش میاد

ز : مرسی مامان مرسی که هستی ... میشه رو پات گریه کنم؟

ت : بیا زین بیا خودتو خالی کن پسرم ...

1  Week

این باره سومه این شماره ناشناسو رد میکنم ...
این دفعه دیگه جوابشو میدم . و هر چقدر عصبی ام سرش خالی میکنم

_: الو زین سلام

میخواستم داد بزنم که با شنیدن صداش خفه شدم

_: آزمایش آمادس برای پنج شنبه هم نوبت دکتر گرفتم بیا بگیر و برگه ورود  هم بگیر که بتونی بری دکتر ...

ز : جوابش چیه آنا ...

_: لیام ...

ایییی واییی کرم گرفتمم😁😁😁
خب شب آپ کنم یا فردا؟؟🤔🤔🤔
دارید فحشم میدید نه؟
خب بدید😐😞

LIFE...CHANGE'SStories to obsess over. Discover now