با سر درد بدی از خواب بیدار شدم همه روی مبل ها خوابشون برده بود ساعت هشت صبحه من باید میرفتم بیمارستان باید اون پرستار آشغالو میدیدم .
بدون اینکه سرو صدا کنم از خونه رفتم بیرون گوشیمو گذاشتم رو حالت هواپیما ولی قبل پیامی برای ولیحا دادم که از برگشتنم تا قبل از نیمه شب خبر میداد .
رفتم بیمارستان و دنبال اون پرستار میگشتم ولی هیچ کدوم از قسمت ها نتونستم پیداش کنم رفتم توی بخش مربوط به پرستار ها و از یکیشون کمک خواستم
_:متاسفم آقا ولی ما نه میتونیم اطلاعات مریض هارو بهتون بدیم و نه پرستار هارو
ز : خانم من فقط میخوام پرونده همسرمو ببینم با پرستارش کار دارم اسمشو نمیدونم
_: شما چطوری اسم پرستاری که مسئول همسرتون بوده رو نمیدونین این مشکوکه
ز : اون موقع باهاش اشنا نشده بودم
_:پس الان ...
ز : خانم اون پرستار از یه سرنگ مشترک برای نمونه برداری خون استفاده کرده و باعث شده همسر من ایدز بگیره و برای اینکه به من سرایت نکنه میخوام ازم جدا شه حالا بهم میگی اون چه خری بوده یا اینجا رو سرت خراب کنم
از وسطای حرفم دیگه داد میزدم
ز : متاسفم من فقط کمی داغونم
_:درکتون میکنم حق دارید به هر حال آنا زندگیتو خراب کرده
اون امروز شیفت نداره من نمیتونم شمارشو بهت بدم ولی میتونم ازش بخوام که باهات یه جایی قرار بگذاره
ز : ممنون میشم .
ساعت نه و نیم توی سنترال پارک رو به روی اون دکه هه خب عالیه میدونم کجا برم
پنج دقیقه زودتر خودمو گذاشتم اونجا و بعد اونو دیدم که با یه کت و دامن مشکی و پیرهن آبی نفتی اومد سمتم
_: سلام زین من آنام
ز : سلام آنا ممنونم که اومدی
_: خب رزا میگفت کار مهمی داری
ز : آره من همسر لیام پینم و ...
سریع بلند شد که دستشو گرفتم : آنا من نیومدم شکایت کنم و تورو اذیت کنم فقط میخوام بدونم چی شده ...چرا اون کارو کردی ...لیام بخاطر این میخواد از من جدا شه و صادقانه بهت بگم من بدون اون میمیرم ... خواهش میکنم ...
_:وقتی اومد حالش خیلی وخیم بود
ز :اوردن یه سوزن جدید وخیم تر میکرد
_: من پرستارم وظیفم کمک به زنده موندن مریضه به هر روشی من همه درد هارو بلدم از یه دکتر بیشتر میدونم ...
ز : کاری به ایناش ندارم اینقدر حالم بد هست که حوصله حاشیه هارو نداشته باشم
_: کافی بود پنج دقیقه دیرتر میفهمیدیم که نیاز به دو واحد خون داره تا اون بمیره پس من در واقع زندگیشو نجات دادم
