Taehyung pov
+دو تا اسپرسو-
-من قهوه نمیخورم...
جیمین و صندوق دار کافی شاپ هر دو منتظر بهم خیره شده بودن...
درسته که از دست کارائوکه نجاتم داد...
ولی...
راه فراری ندارم... نه؟
جیمین که سکوتم رو دید، چشم هاش رو ریز کرد و بهم نگاه کرد.
+تهیونگ. دنبال راه فرار نگرد.
چشمم رو دور دادم و کلافه گفتم: هات چاکلت...
جیمین چند لحظه با لبخند عجیبی بهم خیره شد و آروم گفت: کیوت.
کیوت؟!
بهش چپ چپ نگاه کردم و اون در جواب لبخند بزرگی زد.
چند دقیقه کنار پیشخوان منتظر موندیم تا اینکه مرد با سفارش هامون اومد.
جیمین هر دو رو ازش گرفت و بعد از تشکر، سمت من برگشت.
+بریم؟
بدون هیچ حرفی هات چاکلت رو از دستش گرفتم و راه افتادم.
+بد اخلاق.
چشمم رو دور دادم و به راهم ادامه دادم.
از بین راهرو های دانشگاه با احتیاط رد شدیم تا به دست دوستای سمجم شکار نشیم.
بعد از چند لحظه رسیدیم.
با برخورد هوای خنک به صورتم چشمم رو بستم و نفس عمیقی کشیدم.
ناخودآگاه سمت نرده ها رفتم و طبق عادتم به پایین خیره شدم.
مثل هر بار...
آرزوم رو با خودم دوره ای کردم و خودم رو در قالب همون آرزو تصور کردم.
سرد و خونین پایین همین ساختمون...
سرد و خونین و... آزاد.
+به چی فکر می کنی؟
با شنیدن صداش کمی از جام پریدم.
-هیچی...
این رو گفتم و از اون منظره ی وسوسه انگیز دل کندم.
زمین نشستم و به نرده ها تکیه دادم.
ESTÁS LEYENDO
Deprecidal Love | MinV
Romanceهمه کیم تهیونگ رو میشناختن... پسری که با همه دوست بود ولی کسی زیاد بهش نزدیک نمی شد... پسری که همیشه بدنش پر از کبودی بود... پسری که همیشه استین لباس هاش حتی انگشت هاشم می پوشوند... و مهم تر از همه پسری که از همه بیشتر می خندید... این داستان اونه...
