Chapter 20

1.2K 216 4
                                        



Jimin pov

چند دقیقه ای میشد داشتم اطراف دانشگاه رو می گشتم و از تهیونگ خبری نبود...

اگه همون لحظه اول دنبالش می رفتم، الان گمش نکرده بودم...

هوف...

پارک جیمین! آدم نمیشی که!

خسته و نا امید به اطراف پارک نگاهی انداختم.

چشمم به جثه ی شکننده ی تهیونگ روی چمن افتاد و نا خواسته لبخندی به لب هام نشست.

تا خواستم سمتش برم، مردی اسمش رو صدا زد.

+تهیونگ...؟

نمی دونم چرا ولی با شنیدن صداش دلشوره ی عجیبی گرفتم.

طوری که انگار تهیونگ نباید با اون مرد رو در رو میشد.

آروم سمتشون رفتم.

مرد نزدیک تهیونگ رفت و تهیونگ طوری که انگار روح دیده باشه، با وحشت از جاش پرید.

صداشون رو واضح نمی شنیدم دیگه...

با اینکه حرف هاشون رو نمی شنیدم، میتونستم از نگاه تهیونگ تشخیص بدم که این مکالمه داره اون رو آزار میده...

اون مرد کیه؟

سرعتم رو بیشتر کردم و نزدیکشون شده بودم که حرف هاشون رو بالاخره تونستم تشخیص بدم.

تهیونگ: نکنه میخوای این بار منم مثل همه دارایی هات بفروشی، ها؟

بفروشه...؟

منظورش چیه؟

اون کیه؟!

آروم آروم داشت عقب می رفت و از اون مرد دور میشد.

نمی تونستم صورت اون مرد رو ببینم.

نگاه تهیونگ سریع رنگ ترس به خودش گرفت...

تهیونگ با من من گفت: تو... تو واقعا...

تهیونگ کمی سرعتش رو بیشتر کرد و با قدم های لرزون سعی کرد از اون مرد دور بشه.

ولی اون مرد هم این بار سمتش رفت و نزاشت فاصله شون کمتر بشه.

نمی دونم چرا اما پاهام تکون نمی خوردن.

با اینکه می خواستم برم و تهیونگ رو محکم بقل کنم و از اون مرد دورش کنم... پاهام تکون نمی خوردن...

Deprecidal Love | MinV Where stories live. Discover now