Chapter 18

1.2K 219 5
                                        




Yoongi pov

تو استودیو مشغول ادیت آهنگی بودم که با تهیونگ خونده بودیم که با پیام یه شماره ی ناشناس، دست از کار کشیدم.

Unkown:

+سلام هیونگ. من جیمینم...

+شمارت رو از تهیونگ گرفتم به بهانه ی اینکه تو شرایط اضطراری بهت زنگ بزنم...

+هیونگ هر وقت تونستی بهم زنگ بزن...

+باید در مورد تهیونگ حرف بزنیم...

+مهمه...

سریع از جام بلند شدم و این باعث شد جین سمتم برگرده.

+یونگی چی شده؟

-هیونگ باید به یه نفر زنگ بزنم... مهمه.

+اوه... باشه پس. کارامون تقریبا تمومه عجله نکن.

سرم رو به علامت تایید تکون دادم و از استودیو بیرون اومدم.

در رو بستم و شماره ی جیمین رو گرفتم.

+هیونگ! چه سریع!

-گفتی مهمه... ته چیزیش شده؟!؟

+اوه... ام... هیونگ می خواستم بگم حواست بهش باشه ...

-چیزی شده؟

+دیشب بیمارستان بود-

-بیمارستان؟!؟!؟ چیشد؟!؟ بازم بلایی سر خودش آورده؟!؟

+نه نه هیونگ!.... یه دیقه صب کن... هیونگ یعنی چی بازم؟

-به هر حال... چیشده بود؟!

+ام... دعوا کردن تو دانشگاه... یه دختره اذیتش کرده بود... با دروغاش دوست پسر قبلیشو پر کرده بود و گفته بود تهیونگ سو استفاده کرده ازش... ولی تهیونگ فقط قبول نکرده بود باهاش دوست بشه... به هر حال!! بردیم بیمارستان پیشونیش یه بخیه خورد و اینا... ولی...

ساکت شد و ادامه نداد.

صدای نفس های مردد رو از اون ور خط می شنیدم.

-جیمین ؟

+هیونگ دکتر یه چیزای نگران کننده گفت.

-دکتر؟ منظورت چیه؟

+گفت که تهیونگ وزنش خیلی کم شده... بدنش ضعیف شده... یعنی چند روزی لب به غذا نزده... دکتر گفت باید حواستون باشه... اگه ادامه بده میتونه خطرناک باشه...

Deprecidal Love | MinV Donde viven las historias. Descúbrelo ahora