Yoongi pov
تو استودیو مشغول ادیت آهنگی بودم که با تهیونگ خونده بودیم که با پیام یه شماره ی ناشناس، دست از کار کشیدم.
Unkown:
+سلام هیونگ. من جیمینم...
+شمارت رو از تهیونگ گرفتم به بهانه ی اینکه تو شرایط اضطراری بهت زنگ بزنم...
+هیونگ هر وقت تونستی بهم زنگ بزن...
+باید در مورد تهیونگ حرف بزنیم...
+مهمه...
سریع از جام بلند شدم و این باعث شد جین سمتم برگرده.
+یونگی چی شده؟
-هیونگ باید به یه نفر زنگ بزنم... مهمه.
+اوه... باشه پس. کارامون تقریبا تمومه عجله نکن.
سرم رو به علامت تایید تکون دادم و از استودیو بیرون اومدم.
در رو بستم و شماره ی جیمین رو گرفتم.
+هیونگ! چه سریع!
-گفتی مهمه... ته چیزیش شده؟!؟
+اوه... ام... هیونگ می خواستم بگم حواست بهش باشه ...
-چیزی شده؟
+دیشب بیمارستان بود-
-بیمارستان؟!؟!؟ چیشد؟!؟ بازم بلایی سر خودش آورده؟!؟
+نه نه هیونگ!.... یه دیقه صب کن... هیونگ یعنی چی بازم؟
-به هر حال... چیشده بود؟!
+ام... دعوا کردن تو دانشگاه... یه دختره اذیتش کرده بود... با دروغاش دوست پسر قبلیشو پر کرده بود و گفته بود تهیونگ سو استفاده کرده ازش... ولی تهیونگ فقط قبول نکرده بود باهاش دوست بشه... به هر حال!! بردیم بیمارستان پیشونیش یه بخیه خورد و اینا... ولی...
ساکت شد و ادامه نداد.
صدای نفس های مردد رو از اون ور خط می شنیدم.
-جیمین ؟
+هیونگ دکتر یه چیزای نگران کننده گفت.
-دکتر؟ منظورت چیه؟
+گفت که تهیونگ وزنش خیلی کم شده... بدنش ضعیف شده... یعنی چند روزی لب به غذا نزده... دکتر گفت باید حواستون باشه... اگه ادامه بده میتونه خطرناک باشه...
ESTÁS LEYENDO
Deprecidal Love | MinV
Romanceهمه کیم تهیونگ رو میشناختن... پسری که با همه دوست بود ولی کسی زیاد بهش نزدیک نمی شد... پسری که همیشه بدنش پر از کبودی بود... پسری که همیشه استین لباس هاش حتی انگشت هاشم می پوشوند... و مهم تر از همه پسری که از همه بیشتر می خندید... این داستان اونه...
