Chapter 23

1.2K 189 9
                                        



Taehyung pov

با سر درد وحشتناکی چشم هام رو باز کردم...

به دور و برم نگاهی انداختم.

بوی آشنای تنش مشامم رو پر کرد.

نوازش های آروم دستی رو روی سرم حس کردم...

دست دیگه ای در پشتم محکم من رو بغل کرده بود.

نفس عمیقی کشیدم تا بیشتر وجودش رو حس کنم.

سرم رو در سینه ش پنهان کردم و دوباره چشم هام رو بستم.

صدای خسته و خش دارش رو نزدیک گوشم شنیدم: ته...؟

نفس عمیق دیگه ای کشیدم و گفتم: هوم؟

بوسه ی آرومی به موهام زد و بعد آروم من رو از خودش جدا کرد.

چشم هام رو باز کردم و با چشم های درخشانش مواجه شدم.

چشم هاش کمی قرمز و زیرش گود افتاده بود.

با اخم گفتم :نخوابیدی...؟

به جای اینکه جوابم رو بده ،گفت: دیروز خیلی ترسیدم که چیزیت بشه...

شرمنده لب هام رو روی هم گذاشتم.

-ببخشید...

نفسش رو با خنده بیرون داد. با دستش موهام رو بهم زد و گفت: چرا معذرت خواهی می کنی... تقصیر تو نبود...

چیزی نگفتم و فقط سرم رو پایین انداختم...

این دقیقا چیزی بود که من ازش می ترسیدم...

اینکه اون رو نگران کنم...

آزارش بدم...

زندگیش رو بهم بزنم...

یه بار اضافی روی دوشش...

یه موجود آزار دهند-

+تهیونگ.

دستش رو زیر چونه م گذاشت و سرم رو بالا آورد.

لحظه ی بعد یک جفت لب نرم و شیرین به لب هام دوخته شده بودن.

نفسم توی سینه م حبس شد.

آروم چشم هام رو بستم و بعد چند ثانیه من هم در بوسه همراهیش کردم.

مثل گلوله ی رنگی که تاریکی ها رو رنگارنگ می کرد، تمامی افکار تاریکم رو ازم دور کرد.

Deprecidal Love | MinV Unde poveștirile trăiesc. Descoperă acum