Chapter 26

1.3K 200 3
                                        



Jimin pov

همه چی حرکت آهسته از جلوی چشم هام گذشت...

تهیونگی که با حال خراب از دستم فرار کرد...

صدای کشیده شدن لاستیک روی آسفالت و بوق بلند ماشین...

و اون لحظه ی وحشتناک تصادف...

تک تک این ثانیه ها نفسی که بالا نمی اومد رو تو سینه م حبس کردن...

و کل زندگیم همونجا بود...

زخمی...

غرق در خون...

روی زمین سفت و سخت...

بدون اینکه تکونی بخوره... همونجا آروم خوابیده بود...

تا اون لحظه خبر نداشتم که میتونم به اون بلندی فریاد بزنم...

-تهیونگ!!!!!!

پاهای لرزونم رو سمتش کشیدم...

کنارش زانو زدم .

اشک هام گوله گوله زمین می ریختن...

با صدای لرزون صداش کردم: ت... ته..؟

آروم دستم رو سمتش دراز کردم...

بدنش بیش از حد ظریف و آسیب پذیر دیده میشد...

میتونم تکونش بدم...؟!

میتونم بدون اینکه بشکنمش لمسش کنم...؟

راننده از ماشین پیاده شد و سریع سمتون اومد.

راننده: خ...خودش پرید وسط.... م.. من... وای...

با چشم های اشکی بهش خیره شدم: میتونم لمسش کنم؟بدون اینکه فرو بریزه... میتونم عشقمو لمس کنم...؟! د.... داره .. خ...خون...

مرد با ناراحتی و نگرانی به من چشم دوخت.

دوباره به تهیونگ خیره شدم...

-تهیونگ... تهیونگ!

دستم رو سمتش بردم و آروم زیر سرش گذاشتمش...

نفس های آروم و نا منظمش در اون لحظه تنها چیزی بود که من رو به این دنیا بند کرده بود.

+تهیونگ!!!

صدای یونگی هیونگ رو شنیدم که با وحشت سمتم می دوید.

خودش رو کنارمون پرت کرد و سعی کرد به تهیونگ دست بزنه اما با دیدن اون حجم از خون روی زمین دست های لرزونش ثابت موندن.

Deprecidal Love | MinV Tempat di mana cerita hidup. Terokai sekarang