Chapter 13

1.1K 208 12
                                        



Jimin pov

-نه...

-هیونگ شب نمی تونم. باید پروژه مو تموم کنم.

-نه...

-بعد کلاس چطوره؟

-میتونیم بعد کلاس بریم با هم ناهار بخوریم...

-کلاسم حدودای دو تموم میشه.

-اره.

-پس بعد کلاس می بینمت جین هیونگ.

-بای.

گوشیمو توی جیبم گذاشتم و سمت کلاسم راه افتادم.

وسطای راه بودم که صدای جیغ و فریاد به گوشم رسید.

یا بهتره بگم صدای دعوا به گوشم رسید.

کنجکاو سمتش برگشتم و به جمعیتی که توی یه دایره جمع شده بودن خیره شدم.

همه سعی داشتن پسری رو از روی یه نفر بردارن.

دختری کنار ایستاده بود و پوزخند کثیفی به لب داشت.

خواستم بی محل از اونجا بگذرم اما نتونستم.

حسی بهم می گفت که نباید برم...

پوفی کردم و چند قدم نزدیک تر شدم.

قطرات خون زمین رو سرخ کرده بود و این من رو بیشتر نگران کرد.

بالاخره تونستم حرف های پسری که داشت اون بدبخت رو میزد رو تشخیص بدم.

+عوضی! چطور تونستی با سویون همچین کاری کنی!

صدای مشت هاش رو میشنیدم...

لا به لای جمعیت چند ثانیه چشمم به صورت خونین کسی که زیر مشت و لگدای اون پسر داشت له میشد، افتاد.

چشم هام بلافاصله گرد شد و از جام پریدم.

نه! نباید اون باشه!

سمت جمعیت هجوم بردم و خودم رو بینشون پرت کردم.

-ولش کن!!

همه رو کنار زدم و جسم بی جونش رو به سینم چسبوندم.

-تهیونگ!

خون از سر و صورتش میچکید و نفس هاش نا منظم شده بود.

پیشونیش بدجوری زخمی شده بود و خون بی رحمانه ازش روی صورت کبود و زخمی تهیونگ می ریخت.

Deprecidal Love | MinV Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang