fading trust

1.2K 329 79
                                        

بکهیون با گیجی پلک زد. با داد سهون کمی از مستیش پرید اما همچنان نمیفهمید چه اشتباهی کرده!

سکوت بکهیون باقی مونده‌ی اعصابش رو هم خورد کرد پس چونه‌ش رو محکم توی دستش گرفت و بلندتر داد زد:
_چانیول کیه هان؟ کیه که میخوای ببوسیش بکهیون؟! دیوونم نکن یه چیزی بگو!

دادهایی که سهون توی صورتش زد اثر باقی مونده‌ی الکل رو از بین برد. کم کم داشت متوجه میشد چه غلطی کرده!

با صدای فریادهای سهون چهارنفری که توی هال نشسته بودن از جاشون پریدن. اولین نفر سوهو بود که به اتاق رسید و بقیه هم پشت سرش. معطل نکرد و درو یه ضرب باز کرد و پرید توی اتاق.

_سهون داری چکا....

_همتون گم شین بیرون همین الان!

سهون بدون اینکه از روی بکهیون تکون بخوره با عصبانیت داد زد.

_اما سهو...

_نشنیدین چی گفتم؟ بیرون!

کریس بازوی سوهو رو گرفت و از اتاق بیرون کشیدش. شاید بهتر بود دخالت نمیکردن.

_کریس... نکنه بلایی سرش بیاره؟ نباید تنهاشون بذاریم!

ییشینگ با گیجی پرسید:
_چی شده مگه؟ اینا یهو چشون شد؟!

در حین اینکه اون چهارنفر با استرس پشت در وایستاده بودن سهون چشم از دری که بسته شد گرفت و به پسر زیرش نگاه کرد. بکهیون با استرس شونه‌ی سهون رو گرفت و سعی کرد کمی به عقب هلش بده اما فایده ای نداشت! آلفای عصبانی هیچ گونه تکونی نخورد!

_سهون... بذار... بذار برات توضیح بدم!

_آره منم دقیقا منتظر توضیحم! دیگه چه چیزایی رو ازم مخفی کردی؟ فکر کنم دیگه تو این کار استاد شدی آره؟ همزمان با من با کس دیگه ای هستی مگه نه؟

بکهیون با ناباوری توی چشمای طلایی شده‌ی سهون نگاه کرد:
_منظورت چیه؟ چرا چرت میگی؟

_نه اتفاقا واسه اولین باره که دارم درست میگم! پیچوندن من واست یه عادت شده آره؟ خیلی ساده و احمق بنظر میام؟

خون جلوی چشمای سهون رو گرفته بود و اصلا متوجه نمیشد که چه چیزایی داره میگه! توی اون لحظه دلش میخواست بره و خرخره‌ی هرکسی که اسمش چانیوله رو بجوعه! تا حالا تو زندگیش اینقد عصبانی نشده بود. همیشه ته ذهنش به اینکه برای بکهیون کافی نیست فکر میکرد و حالا اون فکر بدتر به دیوونه شدنش دامن میزد.

حالا اخمای بکهیون هم توی هم رفته بود، تمام قدرتشو جمع کرد و به زور خودشو از زیر سهون بیرون کشید و سرپا ایستاد.

Blackbirds (Completed)Povești de care să fii obsedat. Descoperă acum