چند ساعت گذشته بود و استرس کریس و سوهو هرلحظه بالاتر میرفت. سوهو تند تند مشغول کندن پوست لبش بود و کریس هم تند تند مشغول تکون دادن پاش. هیچکدوم حرفی نمیزدن چون اونقد عاقل بودن که بدونن هر حرفی توی اون لحظه به دعوا ختم میشه!
همون لحظه صدای زنگ خونه بلند شد و دو خوناشام مطمئن بودن شخص مورد نظرشونه چون هیچ صدای پایی به گوششون نرسیده بود! بی معطلی به سمت در رفتن و اولین چیزی که باهاش مواجه شدن یه جفت چشم سرخ بود! نگاهاشون به هم پر از حسای مختلف بود. کنار رفتن و اول چانیول و بعد هم دو تا خوناشام گنده پشت سرش وارد شدن و همونجا موندن.
کریس رو بهش گفت:
_ممنونم که اومدی. میشه لطفا زودتر رسیدگی کنی؟
_از دیدن دوبارتون خوشحالم! البته که رسیدگی میکنم، برای همین اومدم..!
بدون اینکه نیاز به راهنمایی داشته باشه مستقیم به سمت اتاق بک رفت و کریس و سوهو هم پشت سرش. اصیل از صحنه ای که باهاش مواجه شده بود اصلا خوشش نیومد! اون لباس پاره شده و بکهیونی که فلج روی تخت افتاده بود و چانیول خوب میدونست چه دردی داره میکشه! دستاشو چند لحظه مشت کرد و توی سرش برای مسبب این حادثه خط و نشون کشید ولی دیگه معطل نکرد و دستشو زیر یقهش برد و گردنبندی رو بیرون کشید و بالای سر بک رفت. انگشتاشو نوازشوار روی صورت خوناشام کوچکتر کشید زمزمه کرد:
_چقد دلم برات تنگ شده بود هیونم!
آویز گردنبند رو باز کرد و محتوای قرمز رنگشو از لای لبای نیمه باز بک توی دهنش ریخت. سوهو و کریس پایین اتاق وایستاده بودن و اصلا حواسشون نبود چند ثانیه است که دارن محکم دستای همو فشار میدن! حس آسودگی تمام وجودشون رو گرفت. فکر از دست دادن بکهیون جفتشون رو دیوونه میکرد، میدونستن چان با اینکه چیزی نگفته اما ازشون میخواد چند لحظه تنهاش بذارن پس بی حرف از اتاق بیرون رفتن و درو بستن.
چان کنار تخت نشست و رفته رفته بهتر شدن بک رو با چشمهای تیزبینش نظاره کرد. نفس عمیقی کشید، این بو... بوی هیونش! چطور تونسته بود خودشو راضی کنه اینهمه سال از بهشتش دور باشه؟ شاید اینکه صلاح خوناشام کوچولوش توی دوری ازش بود ولی حالا که میدید کنارش نبوده و بک صدمه ای جدی دیده پشیمون شده بود. اگه به هر دلیلی خبردار نمیشد یا به موقع نمیرسید چی؟ اون پادزهر فقط دست خودش بود چون یکی از عناصر تشکیل دهندهش خونش بود پس اگه نمیرسید هیونش هیچ شانسی نداشت! قیافهش هیچوقت احساسی رو نشون نمیداد اما بدجوری ترسیده بود. حالا مصمم شده بود که تنها گذاشتنش کار اشتباهی بوده که دیگه به هیچ وجه تکرارش نخواهد کرد!
فقط یه چیزی این وسط داشت آزارش میداد. چرا یه گرگینه باید بک رو گاز بگیره؟ و چرا محل گاز گرفتگیش دقیقا جایی بود که گرگا واسه نشونه گذاری انتخاب میکنن؟ باید هرچه زودتر میفهمید جریان چیه و البته که سر اون گرگ احمق رو از تنش جدا میکرد!
ŞİMDİ OKUDUĞUN
Blackbirds (Completed)
Hayran Kurgu(کامل شده) ژانر: فانتزی، خوناشام، گرگینه، رمنس کاپل ها: سهبک، چانبک، کریسهو پرنده های سیاه فقط یه عده پرنده نیستن بلکه منظور کارها و اشتباهاتیه که شخصیت ها مخصوصا بکهیون توی گذشته انجام دادن و حالا اونا به دنبال کسانی که مرتکبشون شدن میان. همه چیز خ...
