کنار پنجره نشسته بود و توی سکوت بیرون رو نگاه میکرد. ماه اون شب کامل بود و خودشو به رخ میکشید. این دومین ماه کامل بعد از رفتن سهونش بود. یعنی چقد درد کشیده بود؟ تونسته بود از کسی کمک بگیره؟ نکنه بلایی سر کسی آورده باشه! سهونش طاقت آسیب زدن به کسی رو نداشت، اینو میدونست که اون حتی نمیتونه به یه مورچه آسیب بزنه! کاری که با خودش کرده بود رو اصلا در نظر نمیگرفت، انگار که حقش بود! آبنبات عسلیش رو توی دهنش میچرخوند اما چرا مزهای حس نمیکرد؟ چرا دیگه آبنبات خوردن هم سرحالش نمیکرد؟ چرا نمیتونست اون لعنتی رو فراموش کنه؟
چانیول چند دقیقهای بود که از پشت تماشاش میکرد اما بک متوجه نشده بود. درواقع هیچوقت کسی متوجه رفتن و اومدناش نمیشد!
_به چی فکر میکنی؟
یکدفعه گفت و بکهیون رو توی جاش پروند.
_هیچی...
_آره! از اون چنگایی که به موهات میزنی معلومه!
_باز شروع نکن چانیول...
توی کمتر از یک ثانیه چانیول جلوش نشسته بود و فکش توی انگشتاش قفل شده بود.
_تا کی قراره بهش فکر کنی؟ میدونی چند وقت گذشته؟ تا کی میخوای وانمود کنی و منو خر فرض کنی هان؟
_اصلا من نمیفهمم از کی تا حالا واسه تو مهم شده که توی فکر من چی میگذره؟ تا جایی که یادمه فقط اینکه کنار تو باشم واست کافی بود!
_اون موقع فکرت و روحت متعلق به کس دیگه ای نبود! حداقل خیالم از این بابت راحت بود!
_خب چیکار کنم چان؟ چیکار کنم؟ حالم از فکرایی که توی سرم میاد بهم میخوره! حالم از خاطراتم بهم میخوره! دلم میخواد مغزمو منفجر کنم میفهمی؟
چانیول دستشو از چونهش به کنار گونهش رسوند و با لحن مهربون تری جواب داد:
_هیونم... من میتونم کمکت کنم! چرا نمیذاری؟ فقط چند ثانیه طول میکشه که بهت نفوذ ذهنی کنم و هرچی که از اون توی سرته رو فراموش کنی! کافیه یه مدت شاهپسند نخوری تا از سیستم بدنت خارج بشه و من بتونم برات انجامش بدم..!
بر خلاف انتظارش بکهیون با تندی بهش پرخاش نکرد و فقط توی سکوت به چشماش خیره شد. چان به وضوح تردید رو توی نگاهش میدید. احتمال اینکه بک به زودی ازش بخواد که اینکارو کنه زیاد بود! موفقیتش رو با بوسه ای که به لباش زد جشن گرفت. بکهیون بعد از چند لحظه توی بوسه سهیم شد و جوابشو داد. دقایقی بعد چانیول ازش فاصله گرفت و با نیشخند گفت:
_وقتی این آبنباتا رو میخوری خیلی خوشمزه میشی هیون! گرچه خودت به تنهایی هم خوشمزه ای!
YOU ARE READING
Blackbirds (Completed)
Fanfiction(کامل شده) ژانر: فانتزی، خوناشام، گرگینه، رمنس کاپل ها: سهبک، چانبک، کریسهو پرنده های سیاه فقط یه عده پرنده نیستن بلکه منظور کارها و اشتباهاتیه که شخصیت ها مخصوصا بکهیون توی گذشته انجام دادن و حالا اونا به دنبال کسانی که مرتکبشون شدن میان. همه چیز خ...
