Chapter 10

466 83 129
                                        

الان درواقع چند ساعتی میشه که درحال صحبت کردن هستيم و من تازه ساعت رو دیدم،دیر وقته... 11:30شب.

لیسا و سولگی مست بنظر میان چون فکر کنم هیچ ایده ای از اینکه چیکار دارند میکنند ندارند پشت سر هم حرف میزنند به موضوعات نامربوط میخندند.

اما از یه نظر هم بامزه است چون من و آیرین فقط در حال گوش دادن بهشون هستیم.

حس میکنم آیرین نمیخواد بیشتر از این صحبت کنه و یه جورایی عجیب باهام رفتار میکنه اما خوبه.
شاید بخاطر اینه که خیلی همدیگه رو نمشناسیم.

"جنیا، تو برای داشتن مانوبان خیلی خوش شانسی چون این بچ یه معشوقهٔ خوبه و بهترین جراح مغز و اعصاب دنیا."
سولگی با چشمای خمارش گفت.

"نه"

لیسا سرش رو تکون داد.

"نه نیستم.من فقط کارمو انجام میدم خَره.اما اره ،معشوقه خوبیم.پس...نامزدم میشی؟"
لیسا به جلو تکیه کرد ،اما چشمای من از سوالی که کرده بود از حدقه بیرون زدند.

"اوکی،بزن بریم هانی.فکر کنم این سناریوییه که داریم وباید بریم."
آیرین گفت وبه سولگی کمک میکرد تا بلند شه و رفتند داخل.

"اتاق اون زن طبقه بالاست،اتاق سوم."
داد زد.

بعد از اینکه اون زوج رفتند چشمام به سمت لیسا سر خوردند .

"لیسا"
میتونم ترکیب الکل و نعنایی که از دهنش میاد رو حس کنم.

نمیدونم اما... الان عاشق این بو شدم.

وای خدایا.

"جدی میگم.الکل الان من رو این شکلی کرده اما جدی دارم میگم جن.میخوام نامزدت کنم."
با یه لبخند که شبیه احمقا کرده بودش گفت.

"بیا فردا که مست نیستی راجع بهش صحبت کنم ،باشه؟ دوست دارم وقتی درموردش صحبت کنیم که هیچ الکلی در کار نباشه" 
گفتم و داشتم بلند میشدم که بغلم کرد.

"من شانسمو از دست دادم وقتی برای چند ماه بعد از اینکه از بارسلونا رفتی باهات ارتباط برقرار نکردم .من بطور فاکینگی دلم برای تمام لحظاتی که باهم داشتیم تنگ شده بود. من بطور فاکی ای دلم برای تو تنگ شده بود."

با صدای آرومی گفت اما فحش هایی که میداد به سختی یه سنگ بودند میتونستم شدت و خلوصی که در بین کلماتش بود رو حس کنم اما این یه واقعیته که اون الان کاملا مسته و هر لحظه ممکنه چشماش بیفیته روی هم و به خواب بره.

" با کار حسابی سرم شلوغ شده بود .من تو یه سِمَتی قرار داده شدم که هیچ وقت نمیخواستم باشم اما تمام تلاشم رو کردم تا ازش خوشم بیاد چون دوست دارم حرفه ای که توش کار میکنم رو بیشتر برسی کنم.حسابی خسته شده بودم چون زمانی که سر پُستم بودم نمیتونستم هیچ جراحی یا تحقیقاتی انجام بدم.خیلی خوبه که دوباره تو سئول گذاشتنم."

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕𝒓𝒆𝒔𝒔Where stories live. Discover now