Chapter 20

507 73 115
                                        


Chaeyoung's POV:

"دیشب نیومد خونه جیسویا."
اینو درحالی  گفتم که پشت میز آشپزخونه خونه ام ،گوشیمو هی بالا پایین میکردم.

"چیش جدیده چهیونگ؟ همیشه همینجویه. واقعا دلم میخواد یه روز این زنو ببینم. احتمالا جرش میدم."
جیسو زمزمه کرد. باز از سفر کاریش اومده اما بعدش برمیگرده.

من و جیسو و خواهر کوچیکترش، کیم جنی، امروز قرار نهار داشتیم.

از جایی که من رو مود کافه یا رستوران رفتن نیستم، جیسو تصمیم گرفت خونه من قرار بذاریم و جنی هم برامون آشپزی کنه.

این اولین باره که خواهر کوچکترشو میبینم از وقتی که دو سال پیش تو بار باهم آشنا شدیم.

از وقتی باهم صمیمی شدیم میخواستم باهاش آشنا شم اما جیسو نمیخواست چون سرش جن خیلی شلوغ بود.

درکش میکنم. بعدشم بیشتر اوقات وقتی جیسو اینجاست من درحال گریه کردنم واسه همینم دلیلی نداره پای جنی  رو هم وسط بکشیم مگر اینکه بخوایم تقریبا هر شب گریه و زاری های من رو ببینه و بشنوه.

"سوو اشکالی نداره. تا ساعت سه صبح منتظرش بودم چون حتی یه پیام نداده بود که میاد خونه یا نه."
لبخند ضعیفی زدم وقتی به لبای قلبی شکلش نگاه کردم. این خوده خوده جیسو.

"نه اشکال داره و قرار نیست مشکلی نباشه. چهیونگ همیشه باهات اینجوری رفتار میکنه. تو حتی کاری نکردی که مستحقش باشی"
هیس کشید . چشماشو چرخوند.

خندیدم.
"نمیدونم دیگه."
سرمو تکون دادم.

داشتیم حرف میزدیم که صدای زنگ در بلند شد.
"من میرم."
گفت و رفت تا در رو باز کنه.

چند لحظه ای صبر کردم و دیدم یه دختر با چشمای گربه ای کیوت و یه لبخند آدامسی وارد شد.
"تو جنی هستی؟"

سرشو بالا پایین کرد.
"بله.آنیونگ هاسیو."(سلام)
مودبانه خم شد . بعد نگاهم به کیسه بزرگ کاغذی که دستش بود، افتاد.

"از آشناییت خوشحالم جنی. لطفا رسمی نباش باشه؟ بنظرم من از تو جوون ترم، یا این فقط نظر منه؟"

خندیدم و کیسه کاغذی که دستش بود رو روی میز گذاشتم.
"قکر کن خونه خودته، راحت باش."

"خونه قشنگی داری."
درحالی که با چشماش در حال اسکن کردن نما و دیزاین داخلی آشپزخونه و پذیرایی بود، گفت.

"اوه. این خونه رویایی همسرمه. خوش سلیقه است نه؟"
وقتی داشتم غذایی که آورده بود رو آماده میکردم گفتم. نمیدونم اما احساس راحتی میکنم با اینکه اولین باره همدیگه رو میبینیم. شاید بخاطر وجود جیسوعه که از شدت عجیب بودن امروز کم شده.

"ه-همسر؟"
وقتی ازم پرسید کاملا شکه شده بود.

"مگه بهش نگفتی؟"
از جیسو پرسیدم.

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕𝒓𝒆𝒔𝒔Where stories live. Discover now