پارت 10 : طبیعیه!

200 41 16
                                    

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد! خیلی سریع‌تر از اون که هیونجین بتونه جلوش رو بگیره و اگه هم می‌تونست، باید دیوونه می‌بود که همچین کاری می‌کرد!

وقتی هیونجین به خودش اومد، که سر فیلمبرداری اسکیزکد، باخته بود و باید به عنوان مجازاتش با بازنده‌ی دیگه یعنی هیونگش بازی می‌کرد. اونم نه هر هیونگی، مینهو هیونگش و اونم نه هر بازی‌ای، پپروگیم!

هیونجین حتی وقت نکرد که ذوق زده بشه، یا حتی وقت نکرد که مثل همیشه واکنش‌های مینهو رو تجزیه و تحلیل کنه و به خاطرش خوشحال یا ناراحت بشه.

اون فقط توسط شش نفر آدم خرکیف شده از این مجازات، به وسط صحنه کشیده شد و روبه روی مینهو قرار گرفت. فقط وقت کرد به این فکر کنه که هیونگش از این زاویه هم خیلی خوش قیافست و بعد یک چوب شور نه چندان بلند، بین لباش چپونده شد و هیونگش بهش نزدیک شد.

اوه شت! اون لحظه مغز هیونجین فریز شد. به معنای واقعی کلمه مغزش فریز شد و ارور "مینهو هیونگ داره نزدیک میشه" رو به همه‌ی اندام‌ها و ارگان‌های بدنش مخابره کرد.

اگه اون لحظه هیونجین می‌تونست تصویری از سلول‌های مغزیش داشته باشه، مسلما یه دسته سلول رو می‌دید که در حال کندن موهاشون و جیغ زدن به اینور و اونور می‌دون.

مینهو نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد. از اون جایی که وجدانش اجازه نمی‌داد که بازی‌ای که کارمندا براشون تدارک دیدن رو خراب کنه، همه‌ی تلاششو کرد تا کوتاه‌ترین چوب شور باقی مونده رو بهشون تحویل بده. که نتیجش شد لمس خیلی خیلی کوتاه لباش با لبای هیونجین.

این لمس، که بعدها رکورد کوتاه‌ترین لمس دو دهان رو از آن خودش کرد؛ باعث شد به بدن هر دو نفر جریان الکتریسیته‌ی قوی‌ای وصل شه.

و همه چیز تموم شد. مینهو به همون سرعتی که جلو اومده بود عقب کشید و شش نفرِ خرکیف شده، همچنان به خرکیفی خودشون ادامه دادن و هیونجین؟

نه، هیونجین به حالت عادی برنگشت.

در واقع، فکر نمی‌کرد که هیچ وقت بتونه برگرده.

کل روز برای هیونجین این جوری گذشت:

- خودداری کردن از تماس چشمی با مینهو.

- ناتوانی در حرف زدن با مینهو.

- و ریپلی کردن مداوم بوسشون توی مغزش.– هیونجین دوست داشت این اتفاق رو بوسه صدا بزنه-

- حسرت خوردن برای این که کاش این لمس بیشتر از سه هزارم ثانیه طول می‌کشید.

در نتیجه آخر شب، وقتی هیونجین رفت تا راجع به روزش توی دفترچش بنویسه؛ نمی‌دونست که باید امروز رو خوشحال کننده ثبت کنه، یا ناراحت کننده.

اون تایم، تایمی که مینهو هیونگ دوش می‌گرفت و مسواک می‌زد، تنها زمانی از روز بود که هیونجین می‌تونست توی امنیت سراغ دفترچه‌ی "جذب کردن مینهو هیونگ" بره و یادداشت کنه که اون روز به هیونگش نزدیک‌تر شده یا نه.

A Feeling Like a PuddingWhere stories live. Discover now