29. ددی^^

177 24 31
                                    

همه می‌دونن که هیونجین چندان رابطه‌ی خوبی با تیک‌تاک نداره. برعکس رفیق استرالیاییش که ترندهای تیک‌تاک رو با سرعت بالا دنبال می‌کنه؛ اون علاقه‌ای به این اپلیکیشن نداره.

برای گرفتن هر تیک‌تاک، استف‌ها حسابی دنبالش می‌کردن تا یک گوشه گیرش بندازن. اون وقت، به زور ازش ویدیو می‌گرفتن.

چون محض رضای خدا! هربار که تیک‌تاک ضبط می‌کرد؛ مجبور بود انواع و اقسام اگیو و کارهای کیوت رو انجام بده... اینجوری هم نبود که مینهو ازش خواسته باشه یا اینکه بخواد دوست پسرش رو تحت تاثیر قرار بده؛ پس هیونجین علاقه‌ای به انجام اگیو نداشت!

شاید تنها تیک‌تاکی که با علاقه ضبط کرده بود؛ ویدیوی کوتاهی بود که توش دست‌های هیونگ مورد علاقه‌ش رو گرفته بود و باهاشون طبل می‌زد. بله! هیونجین فقط و فقط با اون کیف کرده بود!

به هرحال، با وجود نفرت بالای هیونجین از تیک‌تاک، وقتی که تازه روی مینهو هیونگش کراش زده بود، زیاد به این اپلیکشن رفت و آمد می‌کرد.

هیونجین می‌تونه صادقانه اعتراف کنه که اون موقع معتاد دیدن ویدیوها و فن‌کم‌های هیونگش شده بود و به منبعش اهمیتی نمی‌داد. هر عنوان جذابی رو باز می‌کرد. مهم نبود که مربوط به یوتیوب بود، اینستاگرام، تیک‎‌تاک، پینترست یا واتپد! اون همه‌شون رو می‌دید.

و خب، حقیقتا استی‌هایی که توی تیک‌تاک فعال بودن هم کم نذاشته بودن. پس هیونجین اون زمان، مجبور شده بود تیک‌تاک رو نصب کنه، توش اکانت بسازه و باهاش ویدیوهایی با مضمون "هیونهو ایز ریل" رو لایک کنه.

حالا، وقتی که هیونجین به اون زمان فکر می‌کنه، فقط با لبخند محوی می‌گه «یادش بخیر.»

چون زمان زیادی گذشته و توی این زمان زیاد، حتی اتفاقات زیادتری هم افتاده. هیونجین و مینهو، بهم جذب شده بودن و هرچند یکم فرآیند عجیبی داشت؛ اما باهم وارد رابطه‌ شده بودن. و حالا، هیونجین تا جایی که می‌تونست زمانش رو با مینهوی واقعی و قابل لمس می‌گذروند تا فن‌کم‌های اون.

با این وجود، هرچقدر هم که هیونجین و مینهو بهم نزدیک بودن؛ زمان‌هایی پیش میومد که این زوج پودینگی، از هم جدا بشن.

مثلا، اون روز جمعه که مینهو برای مجری‌گری اینکیاگو رفته بود و هیونجین رو توی اتاقش تنها گذاشته بود. پسر کوچیک‌تر نمی‌دونست احساس ناخوشی که داره به خاطر دور بودن هیونگشه، یا جدی جدی مریض شده.

این واقعا نامردی بود! سرشون همینجوریش هم زیادی شلوغ بود و حالا فقط چند روز به شروع کنسرت‌های ژاپن، وقت مینهو با ضبط اینکیاگو پر بود.

هونجین حقیقتا نگران دوست پسرش بود. نگران اینکه زیادی خسته بشه یا بهش فشار بیاد. مهم نبود که از صبح خودش رو با تمرین رقص یا رپ مشغول کرده بود؛ اون در نهایت بازهم به خوابگاه رفته بود، توی اتاقش نشسته بود و مشغول نگرانی برای هیونگش شده بود.

A Feeling Like a PuddingTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang