20-قیژقیژ

206 29 32
                                    

این بار، وقتی هیونجین روبه روی مجری مو زرد شبکه‌ی اس‌بی‌اس ایستاده بود؛ داشت به پهنای صورت لبخند می‌زد. درست برعکس بار قبل که اونقدر عصبانی بود؛ که از گوشاش دود بلند می‌شد.

دلیلش هم این بود که این بار دیگه به طور قطع، لی مینهو به اون تعلق داشت و هیونجین از این بابت بسی خرسند بود!

مدام با هیونگش لبخندهای معنی‌دار رد و بدل می‌کرد. و دستش به نشونه‌ی مالکیت روی شونه‌ی مینهو بود؛ همون دستی که دور مچش، دستنبدی که هدیه گرفته بود رو بسته بود.

علاوه بر اون، می‌تونست کف دست مینهو رو روی سمت چپ باسنش حس کنه. فقط خوشحال بود که استی‌ها به این کارای مینهو عادت دارن و قرار نیست با دیدن دستمالی شدن باسنش توسط مینهو، به چیزی شک کنن.

البته هیونجین چند وقتی بود که دستمالی کردن باسن همه‌ی اعضا به جز خودش رو برای مینهو ممنوع کرده بود. اما خب، طول می‌کشید تا استی‌ها این مسئله رو کشف کنن. یا حداقل اینکه، هیونجین امیدوار بود که دیر این اتفاق بیفته.

هیونجین این قانون رو تقریبا سه روز بعد از شروع قرار گذاشتنشون گذاشت؛ البته که تاوانش رو هم با هفت برابر دستمالی شدن می‌داد. بین خودمون بمونه که از این مسئله ناراضی نبود.

حتی همین الان هم به خاطر وجود کف دست هیونگش، زیادی راضی بود. دست مینهو که روی کمر و پایین تنش وول می‌خورد؛ انگار یه جوری داشت بهش می‌گفت که بعد از دیشب، حواسش به هیونجین هست. هیونجین بابت این ملاحظه‌های کوچیک و شیرین مینهو که از خود دیشب تا الان ادامه داشت؛ ممنون بود.

آه دیشب! با فکرش هیونجین چشماشو محکم بهم فشار داد. حتما دیوونه شده بود! دیوونه و هورنی! حتی درکش برای خودش هم سخت بود که دیشب چقدر بی‌پروا بوده و منحرف بازی در اورده!

قبل از کراش زدنش روی مینهو، فعالیت جنسیش چیزی در حد فعالیت جنسی نوعی علف دریایی بود؛ اما بعد از اون؟ انگار همه‌ی هورمون‌هاش فوران کرده بودن و توی نواحی خاصی از بدنش می‌رقصیدن.

البته این اصلا تقصیر هیونجین نبود. در واقع هیونجین، تنها آدم بی‌گناه توی این قضیه بود.

تقصیر، گردن مینهو بود که زیادی جذاب بود؛ و تقصیر چانگبینی که اون رو بیشتر و بیشتر به ورزش ترغیب می‌کرد و باعث شده بود که مینهو حسابی گنده بشه.

بخش عظیمی از تقصیر‌ها هم، مسلما مربوط به هیونهو شیپرایی بود که از مومنت‌ها، فنمِید می‌ساختن؛ و بیشتر از اون‌ها، نویسنده‌های فیک.

اصلا بیدار شدن بیشتر هورمون‌ها و پیدا شدن فانتزی‌های جنسی جدید هیونجین، همش زیر سر همین نویسنده‌ها بود! نویسنده‌هایی که چیزهایی می‌نوشتن که هیونجین توی عمرش یک بار هم بهشون فکر نکرده بود. اما خب اونا می‌نوشتن. و هیونجین می‌خوند. و خب هیونجین هم انسانه. دلش می‌خواد.

A Feeling Like a PuddingWhere stories live. Discover now