پارت 14 : آدم‌ربایی

224 51 26
                                    

هیونجین حس می‌کرد دیگه تحمل اون فضا داره واسش زیادی سخت و طاقت فرسا می‌شه. دوست داشت بتونه نگاهش رو از اون منظره‌ی زشت بگیره؛ اما نمی‌تونست.

حالا، وقتی که داشت به مینهو و دختر مجری‌ای که باهاش حرف می‌زد و می‌خندید نگاه می‌کرد؛ حس می‌کرد می‌تونه خیلی راحت چیزای مورد تنفرش رو رتبه‌بندی کنه. بدون شک، توجه هیونگش به اون دختر مو زرد، می‌تونست دسانگ افتضاح‌ترین چیز توی این دنیا رو بگیره.

اون قدر از روی حرص بطری آب توی دستش رو فشار داده بود، که کاملا مچاله شده بود.

وقتی بالاخره صدای استند بای کارگردان اومد و دختر مجری ازشون جدا شد تا روی صحنه بایسته، هیونجین فکر کرد که بالاخره حرص خوردنش تموم می‌شه؛ اما اشتباه کرده بود.

در تمام طول مصاحبه، نگاهایی که بین هیونگش و مجری رد و بدل می‌شد؛ باعث می‌شد دندوناش رو بهم فشار بده و حتی جواب مجری که با لبخند ازش پرسیده بود "هدفت برای آلبوم بعدی چیه؟" رو سربالا داد.

در نهایت، وقتی که بعد از کات به اتاق استراحت برگشت؛ حس می‌کرد در مرز انفجاره. انفجاری که مسلما قرار بود بیشترین خرابی رو روی سر مینهو آوار کنه.

وقتی مینهو به آرومی گفت: «مصاحبه‌ی خوبی بود.»؛ هیونجین بالاخره منفجر شد: «برای تو که حتما هیونگ!»

لحنش، باعث شد مینهو با چشمای گیج بهش زل بزنه: «منظورت چیه؟»

«یعنی می‌خوای بگی منظورمو نفهمیدی؟!»

«اگه منظورت رو واضح بگی می‌فهمم!»

هیونجین دستش رو به کمرش زد: «منظورم اینه که تو خیلی آیدول حرفه‌ای هستی هیونگ! اون قدر حرفه‌ای که با مجری مصاحبه لاس می‌زنه!»

به هیچ وجه نمی‌خواست جلوی بقیه‌ی اعضا این بحث رو باز کنه. اما تحملش دیگه تموم شده بود و مینهو که به نظر از مصاحبت اون دختر خیلی سرحال شده بود؛ باعث می‌شد همه‌ی نورون‌های مغزیش از شدت حرص جیغ بکشن.

حالا که فضای اتاق خیلی سنگین شده بود، چان حس کرد باید مداخله کنه: «هیونجینا... این اصلا چیزی نیست که بخوایم سرش بحث کنیم.»

اما مینهو اون رو کنار زد و توی چشمای هیونجین خیره شد: «لاس می‌زنم؟! لاس می‌زنم؟! هی! فکر نمی‌کنی داری زیاده‌روی می‌کنی؟! اون فقط زیادی استرس داشت و من یکم باهاش حرف زدم تا آروم شه و گند نزنه به مصاحبمون!»

«گفتم که خیلی اخلاقت حرفه‌ایه هیونگ! باور می‌کنم که همش به خاطر خودمون بوده!»

مینهو دندوناش رو بهم فشار داد. شنیدن این حرفا، اونم از زبون هیونجین باعث می‌شد بیشتر بهم بریزه. هیونجینی که مینهو چند وقتی بود که حس می‌کرد روش کراش زده و همه‌ی تلاششو می‌کرد تا فرصت لاس زدن باهاش رو روی هوا بقاپه! اما هیونجین نه تنها هیچ کدوم از تلاشاش رو ندیده بود؛ بلکه حالا داشت متهمش می‌کرد که با دخترک مو زرد مجری لاس می‌زده!

A Feeling Like a PuddingDonde viven las historias. Descúbrelo ahora