☆s2☆02☆

2.2K 310 144
                                        

macariia-

سرجاش غلتید و به ساعت روی پا تختی نگاه کرد
دونیمه شب!
چشماش میسوخت خوابش میومد ولی هوسوک!
اخ از هوسوکی که امشب تو بغلش نبود.
نمیتونست بخوابه اینطور.
"الان دیگه حتما هرسه تاشون خوابیدن"
با خودش زمزمه کرد و از جاش بلند شد.

امگا با دور شدن رایحه الفا ازش شروع به گشتن کرد
دستش رو روی تخت میکشید تا الفاش رو پیدا بکنه ولی با پیدا نکردن صاحب رایحه سیگار به چیزی که بیشترین بوی الفا رو داشت چنگ زد یعنی بالشت یونگی!

یونگی کنار تخت ایستاده بود تا مطمئن بشه امگا به خاطر اینکه پیشش نیست از خواب بیدار نمیشه.
با دیدن اینکه امگا سرش رو داخل بالشتش فرو کرد و هومی کشید اروم به سمت در اتاق رفت و چند لحظه بعد جلوی در اتاق دوقلوها بود.

بدون اینکه صدایی ایجاد بکنه در اتاق پسرهارو باز کرد و واردش شد چشماش رو تنگ کرد تا بتونه خوب ببینه

با پیدا کرد بتا که بین دوتا پسرش خوابیده بود اروم به سمتشون رفت و اول کای رو که پای چپش رو روی هوسوک انداخته بود بلند کرد و داخل تختش گذاشت و بعد همین کار رو با کیونگ سوک کرد و اخرین نفر نوبت هوسوک بود.

جوری که باعث بیدار شدن بتا نشه دستش رو زیر گردن و پاهاش برد و با یه حرکت بلندش کرد.

حالا گودی گردن یونگی با صورت هوسوک پر شده بود و الفا میتونست نفس های اروم بتا رو روی پوست گردنش حس بکنه .

چرخید و خواست به سمت در اتاق بره ولی با شنیدن صدایی سر جاش خشک شد.
"هوبی رو برش گردون سرجاش بابا!"

یونگی واقعا خودش رو توی دهه بیست سالگی درک نمیکرد چرا دلش بچه میخواست؟
این موجودات فسقلی فقط جفتش رو ازش گرفته بودن!
هوسوک هشت روز از هفت روز هفته رو پیش این دو تا فسقلی میخوابید.

"چرا بیداری وروجک؟!"
یونگی با صدای کنترل شده ای از پسر بچه پرسید.
"خواب بودم ولی حواسم بود
اوندفعه هم‌همینجوری کردی
هوبی رو بزار سرجاش بابا "
کیونگ سوک خشمگین گفت و بعد سرجاش نشست.

یونگی سعی کرد پسر بچه رو راضی بکنه
"شما دیگه بزرگ شدید باید تنها بخوابید"

"توهم بزرگ شدی بابا
تازه تو باباهم شدی!"
سوک گفت بعد دستاش رو توی هم قفل کرد.
"این عادت هوسوکه!"
زیر لب زمزمه کرد.

"درسته من بزرگ شدم و جفت دارم و جفتم هوبیه
جفتا باید کنار هم بخوابن"

"بابا من بزرگ شدم؟"
سوک پرسید.
"اره"
"ماما جفت توئه؟"
یونگی گیج جواب داد.
"اره"
"خب تو یه جفت داری ولی من بزرگ شدم و جفت ندارم پس از این به بعد هوبی جفت منه برشگردون سر جاش
تو ماما رو داری برو بغل اون بخواب"

✻𝐎𝐱𝐚𝐥𝐢𝐬 [𝑺𝑶𝑷𝑬𝑴𝑰𝑵]✿*゚Stories to obsess over. Discover now