Author: Naj
•T.me/kaisooficology-آه چرا منیجرهیونگ باید فردا منو بفرسته سفر؟
-اونم تو روز سرنوشت؟
-اصلا کیونگسو هیونگ کجاست؟
پاهاشو تو هوا تکون میده و با مشت به زمین میکوبه، حتی اگه سرتاسر سال پرکار باشه و نتونه هیونگش رو ببینه، انصاف نیست که توی کایسودی کنارش نباشه
+جونگینی، جونگینا، نینی کجایی؟
این صدای بهشتی الان داره صداش میکنه؟ اونم انقدر سافت؟
+جونگین، پاشو بیا اینجا اینو ببین
نه الان وقت قهر کردن نبود، از جا بلندشد و به سمت جایی که هیونگش گفت پرواز کرد.
تا رسید چشمش به کیکی خورد که روش عکس خرس و پنگوئن خودنمایی میکرد.
-هیونگ...
+هپی کایسودی جونگینا
هرچند کوتاه ولی این ساعتا براش ارزشمند بود پس باید ازش استفاده میکرد، رفت پشت میز و تا تونست هیونگش رو توی بغلش سفت فشار داد.
-برام سواله بین کیکمون و تو کدومتون شیرین ترین؟
+پرسیدن نداره وقتی میتونی هردوشون رو تست کنی
جونگین همیشه مطیع حرفای هیونگش بود، صورت خوشگلش رو با دستاش قاب گرفت و با یه لبخند شیطون سمت لباش رفت و یه بوسه ی سطحی روش کاشت.
-اگه بخوام اول هیونگ رو تست کنم، کیکمون آب میشه
کیونگسو سرش رو توی گردن جونگین برد و از بوی عزیزترینش تمام بینیش رو پر کرد.
+عطر زدی؟
-گفته بودم که توی مراسم های خاص میزنم، خاص تر از امروز هست؟
+هوم بوش رو دوست دارم
-اگه همینطوری توی گردنم باشی، باید حسابی مسئولیتشو به عهده بگیری
کیونگسو شیرین خندید و آروم از تو بغلش بیرون اومد و رفت شرابی که خریده بود رو آورد و کنار کیک گذاشت، اول باید جشن کوچکشون رو میگرفتن و بعد مسئولیت همه چی رو به گردن میگرفت.
جونگین که دید کیونگسو داره کم کم میز رو میچینه وقتش بود اون هم کادوش رو بده، رفت توی اتاق و کادوی هیونگش رو برداشت و به سمت کیونگسو رفت.
از پشت بغلش کرد و گردن سفیدش، روی اون خال دوست داشتنی رو بوسید، همیشه میگفت هیونگ این خال همونجاییه که من توی زندگی قبلیمون بوسیدم مگرنه دلیل نداره انقدر دوستش داشته باشم.
+جونگینی چیشده؟
-این خال
+همون مهری که تو قبلا روی گردنم زدی
-دوستش دارم
-تولدت مبارک هیونگ
نه کیونگسو دیگه نمیتونست تحمل کنه، انگشتش رو توی کیک زد و اون رو روی لبای جونگین مالید و اضافه ی اون رو خیلی اغوا کننده به دهن کشید.
-هیونگ
+میخوام مسئولیتشو به عهده بگیرم
جونگین اون رو به سمت میز هل داد و روش خم شد
+همینجا؟
-میبرمت رو تخت ولی بذار یکم بچشمت هیونگ
اروم توی گردنش زمزمه کرد و با لبایی که طعم کیکشون رو میداد لباشو بوسید و با دستهای گرمش بدن کیونگسو رو کاوش میکرد.
دستهاش رو به پشت کیونگسو برد و اون رو بلند کرد و همونطور که داشتن همدیگرو میبوسیدند به سمت تخت حرکت کرد. کیونگسو خودش رو عقب کشید
+جونگینا کمرت
-چیزی نیست که نشه تحمل کرد
دوباره بوسه اشون رو از سرگرفت.ساعت ۲:۳۰ صبح
+آه جونگینا قرار بود از فنا برای تبریک تولدشون تشکر کنم
-خب الانم دیر نیست هیونگ، وقتی اینطوری توی بغلم هستی و میتونم گرمای بدنت رو حس کنم، از فنا تشکر کن
کیونگسو صورتش رو سمت جونگین کرد، میخواست وقتی جونگین همچین نگاهی که داره به دنیا فخر میفروشه رو با چشمهاش ببینه
-به چی میخندی هیونگ؟
+داری پز میدی؟
آغوشش رو تنگ تر کرد
-کسی که برای کل دنیا مهمه و تولدش رو تبریک گفتن، الان تو آغوش منه، تو باشی پز نمیدی؟
کیونگسو دوباره خندید و صورت دوست پسرشو نوازش کرد
+آیگو تو خیلی...
-هیونگ پیام بده، میخوام یه دور دیگه تولدت رو تبریک بگم تازه برای کایسو دی هم تبریک بگم و بعدش برای تولد خودم جشن بگیریم
-فقط میخوام بهم تبریک بگیمآپدیت بابل: *استیکر میفرسته*
"خیلی ممنونم ازتون که تولدم رو تبریک گفتین به زودی می بینمتون ~ شب بخیر"

YOU ARE READING
Kaisoo Imagine
Short Storyداستان های ناناص و کیوت و خواستنی🌻🐻🐧 با ⭐و 🗣 از نویسنده حمایت کنید.